بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا

بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا
گر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیست

👤 هلالی جغتایی
دیدگاه ها (۲)

دلِ تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیستامان ای سنگدل از درد و ...

نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرانیست بی‌گفتار تو در دل توا...

ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو...

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناختحاش لله که روم من ز پی یار...

Attar050511

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

*گر من به غم عشق تو نسپارم دل* *دل را چه کنم بهر چه می‌دارم...

گر مرا هیچ نباشد، نه به دنیا، نه به عقبی،چون تو دارم، همه دا...

روزی که فلک از تو دور ساخت مراکسی با لب پر خنده ندیده است مر...

خسته‌ام دیگر ازین در قامتِ غم زیستنبا بهشتِ نسیه در نقدِ جهن...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

پدری‌چون‌تو‌دارم‌‌که‌ناز میخرد، گر‌همه‌‌عالم‌و‌آدم‌به‌من‌پشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط