یه بار تو کلاس ادبیات نشسته بودم...معلمه یه جمله ای خواس

یه بار تو کلاس ادبیات نشسته بودم...معلمه یه جمله ای خواس بگه...گف امشب...بعد مکث کرد فوری یاد یه شعر افتادم که +١٨ بود...گفتم چه شبیست.کل کلاس رفت روهوا...بعد طی یه حرکت از پشت و کنار مورد تهاجم قرار گرفتم...بعد چپ چپ نگاه میکرد.بعد از ده دقیقه نتونستم کنترل کنم خودمو چون کیمیا از اون سر کلاس داد میزد وی پی ان خوب چی سراغ داری و معلمع هم داشت زر میزد...بعد یواش بشکن زدم(بنظر خودم البته چون صداش تا کاخ سفید رف😂 )بعد گفتم وی پی ان Usa رو نصب کنم عالیههه...بعد بغل ستیم سقلمه زد بهم...دیدم معلمه داره زیرلب حرف میزنه و از زیر عینک بدجور نگام میکنه...فامیلمو صدا زد...گف بیرون😂 بعد جواب ندادم خیلی جدی به تخته نگاه کردم...بعد اومد سرمیز کشوندم بیرون بعد گفتم خانوم خانوم ببخشید غلط کردم باشه تکرار نمیکنم...نمیدونم چی دید تو چشمام ک دلش سوخت...اما بعد گف گوشع کلاس باایستم😂 😂 😂
دیدگاه ها (۲)

خبر مرگت یه وخ پیدات نشه😭 😭

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟪استاد : کنار یونگی ( اشاره کرد ) ا/ت ...

#pain #P²⁷ با زخمی روی مچ دستش رو به رو شدم با چشمای متعجب ن...

تک پارتی با وایب اکانتاتونhttps://wisgoon.com/tokido_bts2013...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط