P




چشم زمردی من



ویو ات



ات:من واقعا باید فکر کنم الان نمیتونم تصمیم بگیرم
ب.ت:امیدوارم تصمیم درستی بگیری
ب.ت رفت بیرون کسی که میخوامش منو نمیخواد کسی که نمیخوام منو میخواد آخه یعنی چی بدون فکر کردن به کارم ادامه دادم شیفت کاری دیگه تموم شده بود رفتم بیرون که ته رو دیدم که به ماشینش تکیه داده بود و داشت منو نگاه میکرد راهمو عوض کرد
ته:ات (داد)
برگشتم و نگاش کردم
ته:کجا میری
ات:خ...خونه
ته:بیا من میرسونمت
ات:نه....لازم نیست....خو....خودم میرم
ته:ات
ات:چ...‌چشم
رفتم سوار ماشینش شدم ترسم ریخت بدون اینکه آدرسو بگم را افتاد
ات:کجا میری من آردسو ندادم (داد و عصبی)
ته:امارت (خونسرد)
ات:کدوم امارت من میخوام برم خونه (داد)
ته:دارم میبرمت خونه
ات:من پا مو تو اون امارت نمیزارم (داد)
دیگه چیزی نگفت منم داشتم فکر میکردم چطوری فرار کنم
ته:پیاده شو
ات:پیاده نمیشم
ته:برا بار آخر میگم پیاده شو
ات:برا بار آخر میگم پیاده نمیشم
ته:پس باشه
بعد گفتن این جمله ترسیدم
ته اومد و دستمو کشید و از ماشین آوردم بیرون
ات:من نمیام داخل(داد)
ته منو بغل کرد و برد داخل
ات:چیکار میکنی منو بزار زمین (داد)
ته:هیس
ات:دارم میگم منو بزار زمین
ته:مگه نگفتی نمیام منم خواستم خسته نشی
ات:اصلا خنده دار نبود حالا هم منو بزار زمین
در یه اتاقو باز کرد و منو گذاشت
ته:بیا گذاشتمت زمین
ات:الان چرا منو آوردی اینجا
ته:مگه نگفتم میرسونمت خونه حالا هم رسوندمت
ات:اینجا که خونه‌ی من نیس
ته:از این به بعد هست
ته:آجوما حواست باشه ات از خونه بیرون نره
آجوما:چشم ارباب
ات:ارباب؟
ته:آجوما خونه رو بهش نشون بده
آجوما:چشم ارباب
بعدش ته رفت
آجوما:دخترم منو آجوما صدا کن
منکه هنوز تو شک بودم جواب دادم
ات:ب...باشه
آجوما:چیزی شده؟
ات:.....
آجوما:دخترم:
ات:ب..بله
آجوما:مشکلی هست؟
ات:نه چیزی نیس
آجوما:باشه....بیا خونه رو بهت نشون بده
ات:باشه
آجوما کله خونه رو بهم نشون داد
آجوما:خونه واسه هرکی یه قانون داره مثلا شما نباید بری بیرون
ات:آخه...
آجوما:رو حرف ارباب نمیشه حرف زد.....صبحانه،ناهار و شام رو دست جمعی می‌خورید تقریبا 6 تا خانواده اینجا زندگی میکنه
ات:شیشتا؟چه خبره؟
آجوما:بعضی وقتا هم دور هم جمع میشید
ات:منو تهیونگ اتاقمون مشترکه
آجوما:آره(تعجب)خانم کیم شمارو عروسشون میدونن
ات:چییی؟
آجوما:مگه تو نمیدونی....
ات:چ...چرا چرا جدیدا فراموش کار شدم...من میرم یکم بخوابم
سریع رفتم تو اتاق و به ته پیام دادم ات:به بقیه چی گفتی چه عروسی من حتی نمیدونستم تو ارباب زاده‌ای بعد رفتی به همه گفتی من دوس دخترتم؟
ته:نباید کسی بفهمه دروغ گفتم تو هم به مرور عاشقم میشی مطمئن باش
ات:نمیشم
ته:میشی
ات:گفتم نمیشم
ته:میبینی
اعصبی شدم گوشی رو پرت کردم کنار
دیدگاه ها (۴)

P³چشم زمردی من ویو ات واقعا ته رو مخم بود(💩نخور)منم همونطور ...

P¹چشم زمردی منویو اتاز خواب بیدار شدم رفتم صورتمو شستم و صبح...

معرفی فیک اسم:چشم زمردی منلی ات:تو یه خانواده نسبتا معمولی ب...

p9

p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط