When bitterness became sweet
#وقتی_تلخی_شیرین_شد
.Part ¹¹
قرار ان شب یونگی و جیمین که حالا نه به عنوان باریستا و مشتری بودن بلکه اینبار به عنوان دو ادم،دو دوست یا یک نویسنده و منبع الهامش، قرار شان در کافه ای کوچک و قدیمی بود، جایی که نور چراغ های خیابان از لابه لای برگ های درختان، به صورت لکه ای طلایی رنگ روی میز افتاده بود، برخلاف همیشه که« رد وانیل » بوی هیجان و فعالیت میداد، اما اینبار اینجا سکوتی سنگین داشت، اما این سکوت از سر تنهایی نبود بلکه از سر ارامش ان بود
چند ساعت قبل
یونگی که با ناشرش قرارش تمام شده بود ارام از جایی که با ناشر قرار داشت خارج شد،همین که ان مکان را ترک کرد تصمیم گرفت که برود چیزی برای جیمین بخرد، توی مغزش درحال کل کل با خودش بود که چی بخرد اصلا بخرد یا نه ، که بلاخره تصمیم گرفت برود و یک دستبند جفت دست بند ست و یک ساعت که مناسب برای امگایی باشه که رایحه اش وانیل است بخرد، کمی بعد یونگی به یه فروشگاه که جواهرات میفروختند رسید و گوشه ای ماشینش را پارک کرد و با ارامش خاصی از ماشین پیاده شد و ان را قفل کرد و به سمت فروشگاه جواهر فروشی رفت و وارد شد، فروشنده همین که یونگی را دید لبخندی زد و خوش امدی گفت،یونگی از فروشنده خواست که چند تا دست بند ست و ساعت که برای یک امگا مناسب باشد بهش نشون بده، فروشنده اول به یونگی دست بندی نقره ای و با حرفی حک شده «j» روی ان نشان داد ،کمی بعد که یونگی انتخاب هایش را کرد و چیز هایی که میخواست رو گرفت از فروشگاه خارج شد و به سمت خونه اش رفت، چند ساعت بعد که شب شده بود یونگی خودش را اماده کرد تا به جایی که به جیمین گفته بود و قرار داشتن بره، یونگی اینبار لباس هایی رسمی نپوشیده بود بلکه لباس هایی پوشیده بود ساده اما شیک و زیبا پوشیده بود و عطر خوش بو و مورد علاقه اش که با رایحه ویسکی اش ترکیب شده بود رو زده بود و در اخر کلاه مشکی اش،و کمی بعد از خانه اش خارج شد و سوار ماشینش شد به سمت کافه ای که با جیمین هماهنگ کرده بود رفت، توی راه به این فکر میکرد که چطوری حرف بزند که جیمین را شکه نکند ناراحت نکند چطوری با ارامش و بدون هیچ استرسی حرف هایش را بگوید، کمی بعد ماشین یونگی جلوی کافه ای کوچک اما قدیمی و زیبا پارک شد و یونگی از ان پیاده شد و به سمت کافه رفت همین که رسید.....
خب با اینکه شرط پارت قبل کامل نشده بودم گذاشتم نمیدونم زودتر تمومش کنم یا نه
شرطش پیج دیگمو ۳۳ تایی کنید
https://wisgoon.com/jeon_giso1
.Part ¹¹
قرار ان شب یونگی و جیمین که حالا نه به عنوان باریستا و مشتری بودن بلکه اینبار به عنوان دو ادم،دو دوست یا یک نویسنده و منبع الهامش، قرار شان در کافه ای کوچک و قدیمی بود، جایی که نور چراغ های خیابان از لابه لای برگ های درختان، به صورت لکه ای طلایی رنگ روی میز افتاده بود، برخلاف همیشه که« رد وانیل » بوی هیجان و فعالیت میداد، اما اینبار اینجا سکوتی سنگین داشت، اما این سکوت از سر تنهایی نبود بلکه از سر ارامش ان بود
چند ساعت قبل
یونگی که با ناشرش قرارش تمام شده بود ارام از جایی که با ناشر قرار داشت خارج شد،همین که ان مکان را ترک کرد تصمیم گرفت که برود چیزی برای جیمین بخرد، توی مغزش درحال کل کل با خودش بود که چی بخرد اصلا بخرد یا نه ، که بلاخره تصمیم گرفت برود و یک دستبند جفت دست بند ست و یک ساعت که مناسب برای امگایی باشه که رایحه اش وانیل است بخرد، کمی بعد یونگی به یه فروشگاه که جواهرات میفروختند رسید و گوشه ای ماشینش را پارک کرد و با ارامش خاصی از ماشین پیاده شد و ان را قفل کرد و به سمت فروشگاه جواهر فروشی رفت و وارد شد، فروشنده همین که یونگی را دید لبخندی زد و خوش امدی گفت،یونگی از فروشنده خواست که چند تا دست بند ست و ساعت که برای یک امگا مناسب باشد بهش نشون بده، فروشنده اول به یونگی دست بندی نقره ای و با حرفی حک شده «j» روی ان نشان داد ،کمی بعد که یونگی انتخاب هایش را کرد و چیز هایی که میخواست رو گرفت از فروشگاه خارج شد و به سمت خونه اش رفت، چند ساعت بعد که شب شده بود یونگی خودش را اماده کرد تا به جایی که به جیمین گفته بود و قرار داشتن بره، یونگی اینبار لباس هایی رسمی نپوشیده بود بلکه لباس هایی پوشیده بود ساده اما شیک و زیبا پوشیده بود و عطر خوش بو و مورد علاقه اش که با رایحه ویسکی اش ترکیب شده بود رو زده بود و در اخر کلاه مشکی اش،و کمی بعد از خانه اش خارج شد و سوار ماشینش شد به سمت کافه ای که با جیمین هماهنگ کرده بود رفت، توی راه به این فکر میکرد که چطوری حرف بزند که جیمین را شکه نکند ناراحت نکند چطوری با ارامش و بدون هیچ استرسی حرف هایش را بگوید، کمی بعد ماشین یونگی جلوی کافه ای کوچک اما قدیمی و زیبا پارک شد و یونگی از ان پیاده شد و به سمت کافه رفت همین که رسید.....
خب با اینکه شرط پارت قبل کامل نشده بودم گذاشتم نمیدونم زودتر تمومش کنم یا نه
شرطش پیج دیگمو ۳۳ تایی کنید
https://wisgoon.com/jeon_giso1
- ۸.۷k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط