مافیایه عشق P

مافیایه عشق P:10
هیونجین
باورم نمیشه که با یک لیوان که حتی نصفه هم نبود مست شده بود ولی خوب این برای من عالی بود با افتادن سرش روی شونه ام بهش نگاه کردم از وقتی که داخل سرویس بهداشتی دیده بودمش خیلی کیوت تر دیده میشد گونه هایش و سر اون بینی کوچکش سرخ شده بود سرش رو بالا اورد که لبهایمان فاصله چندانی باهم نداشتن و من تازه متوجه اون لبهای صورتی و خوردنی شدم برای بوسیدنش نزدیک شدم که سرش رو از روی شونه ام برداشت و صاف نشست که با داشتن کمی گودی کمر باسنش تو چشم بود پوزخندی زدم و دستم رو دور کمرش حلقه کردم و سمت خودم کشیدم که اینقدر سبک بود داخل بغلم پرتاب شد و دستش رو روی سینه ام گذاشت و برای جدا شدن ازم تقلا کرد که سرم رو داخل گردنش بردم و کنار گوشش با صدای بم زمزمه کردم
هیونجین: ازم فرار میکنی؟
فلیکس: و...ولم...کن
هیونجین لیسی به گوش فلیکس زد که صورتش جمع شد
فلیکس؟: اههه...نکن
هیونجین: چرا؟ خوشت نمیاد
فلیکس: گفتم...ولم کن...عوضی
هیونجین با حرف فلیکس ابرویی بالا داد وخنده ای کرد و دست فلیکس که هنوز روی سینه اش بود گرفت که تازه متوجه اون دست های کوچیک و تپل شد فلیکس دقیقا همونی بود که هیونجین میخواست یک پسر کوچولو و همچنان تخس و کیوت...
هیونجین: بهم چی گفتی ها؟ عوضی؟ اوکی
دستش رو دور کمر فلیکس محکم تر کرد و دست هایش رو زیر پاهایش برد و همانطور که بلند میشد فلیکس رو هم بلند کرد که فلیکس جیغی از ترس افتادن زد دستش رو دور گردنش حلقه کرد که هیونجین کمی جلو رفت
فلیکس: هعییی چ...چه کار میکنی...من رو بزار زمین ولم کن...گفتم ولم کن
هیونجین سمت اون دو پسر چرخید که لینو و چانگبین خطاب شده بودن گفت
هیونجین: شما اینجا رو اوکی کنید من یک کار کوچک دارم
پسرا لبخندی زدن و سری تکان دادن
فلیکس همچنین تکان میخورد نگاهی به صورت سرخش کردم چشمان درشتش رو بسته بود و همچنین تکان میخورد و ازم میخواست ولش کنم ولی محکم بهم چسبیده بود و سرم رو کمی پایین بردم که خوب صدام رو بشنود
هیونجین: اروم باش اینقدر بی قراری نکن بیبی الان میریم خونه ددی ارومت میکنه
لبخندی زدم و سمت در بار حرکت کردم که پسری جلوم ایستاد و اجازه خروج رو بهم نداد
هیونجین: از سر راهم برو عقب
یونگ: ببخشید قربان ولی نمیتونم بهتون اجازه بدم با فلیکس برید
هیونجین پوزخندی زد و به فلیکسی که خواب رفته بود نگاه کرد که پوزخندش پاک شد وسرش رو بالا اورد و با صورت جدی و چشمان خماری که هر لحظه اماده ی حمله بود به یونگ نگاه کرد
هیونجین: بهتره بری عقب وگرنه یک کاری با دوستت میکنم که تاحالا تو عمرت ندیده باشی
یونگ با ترس به جکی که پشت هیونجین ایستاده بود نگاه کرد که با علامت جک سرش رو پایین انداخت و از راه هیونجین عقب رفت
یونگ: لطفا مراقبش باشید
هیونجین پوزخندی زد و نزدیک یونگ شد
هیونجین: نگرانش نباش از کجا معلومه ممکنه بعدی تو باشی
یونگ سرش رو بالا اورد و شوکه به هیونجین نگاه کرد که هیونجین چشمکی بهش زد و از بار خارج شد و سمت ماشین رفت و در شاگرد رو باز کرد و اروم فلیکس رو روی صندلی گذاشت و در رو بست و به سمت دیگر ماشین رفتم و نشستم و خم شدم که کمربند رو برای فلیکس ببندم نگاهی به صورت کیوتش کردم بعد از بستن دستم رو روی گونه اش گذاشتم
هیونجین: حیف شد که قرار نیست امشب رو یادت باشه ولی نگرانش نباش چون قراره خیلی تکرار بشه فلیکسم
لبخندی زدم عقب رفتم و سر جایم نشستم ماشین رو روشن کردم و سمت عمارت رفتم
از وقتی فلیکس رو داخل سرویس بهداشتی دیدم یک ثانیه هم از فکرش بیرون نرفتم حس کردم اون کسی هست که من میخوام اوفتادم دنبالش و وقتی فهمیدم داخل گی بار کار میکنه اومدم که ببرمش برای خودم اون الان مال منه چه راضی باشه چه ناراضی...
وقتی به عمارت رسیدم ماشین رو پاک کردم پیاده شدمو و سمت شاگرد رفتم و فلیکس رو بغل کردم در رو بستم و به سمت در عمارت حرکت کردم رمز رو زدم و وارد شدم از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۷)

مافیایه عشق P:11فلیکس رو اروم رو تخت گذاشتم و روش خیمه زدم د...

مافیایه عشق P:13فلیکس تکونی خوردم که درد کمرم بیدار شدم چرا ...

مافیایه عشق 9:Pبا حرفش کل اتاق در سکوت فرو رفت خشکم زد بود ا...

#درخواستی پارت دومچان :ا.ت جوابم بده ا.ت همینطور با شوکه به ...

مافیایه عشق P:20هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو ...

مافیایه عشقP:23 هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط