ای یار ترمه پوش ، غزل ها فدایتان!

ای یار ترمه پوش ، غزل ها فدایتان!
آیا وکیلم عشق بریزم به پایتان؟

از گیر و دار زندگی امشب دلم گرفت!
آیا اجازه هست بمیرم برایتان؟

دنیا تلاش کرد فراموشتان کنم !
اما چگونه بگذرم از چشم هایتان!؟

من آدمم بهشت به دردم نمیخورد!
آماده ام گناه کنم پا به پایتان!

میخواستم اجازه بگیرم ولی چه سود
سهمم سکوت بود فقط،ازصدایتان!

ابلیس خواست یکه و تنها شوم ولی
امشب خدا نشسته کنارم به جایتان!.. ‌❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۵)

دستور بده شاعر چشمان تو باشممجبور که نه ...گوش به فرمان تو ب...

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

بی هوای دوست، ای جان دلم، جانی ندارمدردمندم، عاشقم بی دوست، ...

نازنینا یار ودلدار توهستمهمه عمرم پی دیدار تو هستمچه کنم حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط