با تو رسیده ام به شبی ابدی آه

با تو رسیده ام به شبی ابدی آه
تو کوچه کوچه مرا بلدی
من بجز آبی نگاهت،
آسمانی نمی شناسم
تا تو سرگرم روزگاری،
از نفس بی تو می هراسم
رد شو از قاب لحظه هایم
دیده شو!
عاشقانه تنهاست
رهسپارم به سویت
اما جاده لبریز سوز سرماست
مرا باور کنی یا نه
تویی پایان ویرانی
چه غمگینانه آزادی
از آن عهدی که می دانی
با تو رسیده ام به شبی ابدی آه
تو تار و پود مرا بلدی آه
نمی رود ز یادم
تمام خاطراتی که عاشقانه سر شد
من بجز آبی نگاهت،
آسمانی نمی شناسم
تا تو سرگرم روزگاری،
از نفس بی تو می هراسم
رد شو از قاب لحظه هایم
دیده شو
عاشقانه تنهاست
رهسپارم به سویت
اما جاده لبریز سوز سرماست
مرا باور کنی یا نه،
تویی پایان ویرانی
چه غمگینانه آزادی از آن عهدی که می دانی ...
دیدگاه ها (۳)

باز امشب عشق تنها می شود / زخم سهم فرق مولا می شودآفتاب عشق ...

از روز ازل کوزه ی جانم سَر  و  تَه  شد                      ...

زنی که صاعقه وار آنک ، ردای شعله به تن داردفرو نیامده خود پی...

خوشا به بختِ بلنـــــدم که در کنار منیتو هم قرار منی هم تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط