دمون اسلیر

دمون اسلیر
پارت چهارم♡☆
کاگایا:«تانجیرو بعد این هنوز هاشیراهایی هستند که هنوز مخالف تو و نزوکو هستند باید بتونی خودتو ثابت کنی سعی کن نظر چیوری و اکارو را جلب کنی چیوری تورو پذیرفته اما با تردید(ذهن چیوری: خــــــــــــــدای من مثل بابام فهمید چشام باز همچیو لو داد!(چیوری نمی تونه به هیچ پدری نگاه کنه چون همه میفهمد چشه!)) اکارو هم اگر حرف خواهراش و دوستانش را گوش کنه میتونه تلاش های تانجیرو و نزوکو را ببینه!»
مگی:«ارباب نکته ظریف بود ولی بلند بگید چون اکارو کره!»
اکارو:«من کر نیستم!»
مگی:«هستی»
سی اون سایورا چیوری و اکاری با تکان دادن سرشان تایید کردن
تانجیرو ناگهان ادای احترام کرد(ذهن تانجیرو: این چه احساسیه؟ انگار دارم شناور میشم..... صداش!... بخاطر صدای این مرد تو سرم احساس سبکی میکنم.... به... بخاطر این مرده!»
کاگایا:«برید و یکی از دوازده کیزوگی شکست بدید اگه اینکارو بکنید همه قبولتون میکنند و این کار باعث میشه حرفات بهای بیشتری داشته باشه»
تانجیرو سرش رو میبره بالا:«من.... من و نزوکو... کیبوتسوجی موزان و شکست میدیم! منو نزوکو حتما این کارو میکنیم با شمشیر یه ضربه می زنیم..... تا زنجیره ی غمو متوقف کنیم!»
کاگایا:«تانجیرو از اون جایی که در حال حاضر شرایط انجامشو ندارید بیا با شکست دادن یکی از دوازده کیزوگی شروع کنیم»
تانجیرو 🍅:«چ.. شم»
مگی (در ذهن: نباید بخندم نه..... نه نباید بخندم!)
یوهوا کمی خندید ولی سریع جمش کرد
کاگایا:«نیازی به گفتن نیست که هاشیراها مهارت شگفت انگیزی دارند! اونا بعد از تمرین کردن تا پای مرگ.... خود مرگو انکار کردن و یمی از دوازده کیزوگی را شکست دادن»
سایورا:«بله شما درست میگید»
کاگایا:«برای همینه که به هاشیراها احترام میزارم و باهاشون رفتار ویژه ای دارم بنابراین تانجیرو اگر حرفی میزنی حواست به رفتارت باشه.»
تمان هاشیراها حس غرور گرفتند😤
تانجیرو:«چ... چشم..»
کاگایا:«اکارو جوانتر هارو اذیت نکنید»
سی اون:«ارباب به نکته ی ظریفی اشاره کردید خیلی ظریف»
اکارو:«خفه شو!»
چیوری:«خودت خفه شو نشنیدی ارباب چی گفت کر شدی سی اون یه سال ازت کوچیکتره اگر کری من زبون اشاره بلدم میتونم بهت بفمونم»
میوکی:«ارام چیوری چرا یه دفعه فوران میکنی»
مگی(در ذهن: دارم میترکم از خنده!)
کاگایا:«تانجیرو کارمون باهات تموم شد میتونی بری»
یوهوا:«در این، صورت اجازه بدین تانجیرو را ببرم خونمو تا درمانش کنم»
(صدای دست زدن یوهوا👏🏻👏🏻)
دیدگاه ها (۰)

دمون اسلیر پارت پنجم♡☆کاکوشی ها بعد دست زدن یوهوا وارد میشن ...

دمون اسلیر پارت ششم♡☆درون یکی از اتاق ها: زنیتسو:« پــــــــ...

دمون اسلیر پارت سوم ♡☆کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده...

دمون اسلیرپارت دوم♡☆مگی:«نمیشه تو یک باز تو عمرت اعصاب اکاری...

دمون اسلیر فصل سه پارت دوم ♡بعد یک بحث سنگین توی عمارت شفق س...

دمون اسلیر فصل چهار پارت یک ☆دو ماه بعدـــــــــــــــــــــ...

دمون اسلیر فصل سه پارت یک ☆بعد ان نبرد خونی با رده پایین و ب...

دمون اسلیرفصل سه پارت هشتم♡دارن سر شیاطینو میزنندـــــــــــ...

دمون اسلیر فصل دو پارت یک☆هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی ...

دمون اسلیر پارت یازدهم♡دوما رده بالای دو با لباس هایی زیبا و...

دمون اسلیر فصل دوم پارت سوم♡ــــــــــــــــ عمارت شفق ـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط