از نگاهت جان گرفتم با کلامت سوختم

از نگاهت جان گرفتم با کلامت سوختم
نیش خندی بر لبانت با شهامت سوختم
ناخدای عشق بودم، کشتی‌ام بر گل نشست
در غمِ هجرانِ تو با استقامت سوختم
حسرتِ دیدارِ تو دارم، خدایم شاهد است
زیر بارِ خاطراتت با کرامت سوختم
دیدن روی تو حتی خواب خوش از من گرفت
خواب دیدم در وفایت تا قیامت سوختم
شاعرم خوش می‌نویسم غصه‌ها را خط به خط
بی شک مهربان بودم، ولیکن با ندامت سوختم
دیدگاه ها (۱۵)

.چون عطر تو از هر طرف در پیش باشدآدم چگونه سر به لاکِ خویش ب...

باز هم‌ شب شد و دل در طلب یار گریستاز غم دوری تو خون شد و بس...

دل مــن خــســتــه شــده،نــاز ڪــشــیــدن بــلــدی ؟روی لــ...

صبور و صاف و نورانی، شبیه ماه می مانیتو خورشیـــــدانه آغوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط