زندگی عذاب اور

زندگی عذاب اور «۹»

مایکی:: صدای چی بود..
چیفویو:: مهم نیست بیا بریم
بعد کلیییی گشتن تونستیم دراکن و بقیه رو پیدا کنیم)
باجی:: بهتره یکم بریم بیرون هوا بخوریم
چیفویو مایکی دراکن و بقیه:: باشه
رفتیم بیرون)
چیفویو:: چیکو عینکت کو؟
من:: عوم خوب.... خونه جا موند...( دروغ
چیفویو:: میخای برم بیارمش؟
من:: نه نه نه نهههه
چیفویو:: عوم.. باشه..
مایکی بلندم کرد چون خسته شدم)
مایکی دره گوشم:: شکوندیش؟
من دره گوشه مایکی:: توروخدا بهش نگوووو
دراکن:: چی شدهه؟؟
مایکی:: وایی کِن چینن اینجوری نترسونممم
دراکن:: 😂
مایکی:: مرگگگ نخندد کِن چینه بدد
چیفویو:: انقدر پچ پچ نکنیدد بیاینن
بعد چند ساعت برگشتیم خونه)
لامپا روشن شده بود. و همه جا مرتب شده بود و دره زیر شیر وونی کامل بسته شده بود)
تاکمیچی:: ها؟
چیفویو:: همه جا مرتب شده..
من:: عروسکم درست شده..
باجی:: فک کنم روحه رفت😶
یهو یه لیوان افتاد)
چیفویو:: قوربونه زَق سیاهت😑
من:: م.. مامان؟
چیفویو:: چی مامان چیکو چیمیگی؟
به اتاقم اشاره کردم)
دره اتاقم محکم بسته شد)
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

من رو به دوستام:: من برا هیچ خری میو نمیکنم🗿دو دقیقه بعد پ...

زندگی عذاب اور «۱٠» چیفویو:: حتما توحم زدی عزیزممایکی:: ر...

خوببب چون کرم دارمم میخام داستانو دیر بنویسم 😁😁😁🤡🤡

بهترین حسه دنیا:: 🩵🫠قلبن اکلیلی شدد🩵🫠

زندگی عذاب اور «۲۲»هانما:: به من ربطی نداره اینوپی:: انقدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط