لباس تنت بودم

لباس تنت بودم
بوی تورا داشتم
مرا اتو کشیدی و از کمد اتاقت حلق آویزم کردی،
حالا سالهاست در حسرت اندازه ی تو شدن جان میدهم...
دیدگاه ها (۱)

ترسیده ای؟ از که ؟ از جهان؟ من جهانت...از گرسنگی؟من گندمت......

اشتباهﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺴــــــــــﯽ ﺍﻧﺘﻈــــــــــﺎﺭ ﺩﺍﺷـــــ...

مهربانی اتشراب میشودبر پلکهای خسته ام....و من هر صبح در نیای...

با ارزش‌ترین چیز در زندگےدل آدمهاست...!!اگر ڪسے بهت سپردش،ام...

عاشقانه های شبنم

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

رمان مثلث عشقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط