#part_❶❺

#part_❶❺
#khanevadeh_hoseleh_sar_bar


مسیح : بله
یونا : پس چرا به ما نگفتی؟! ( با داد)
امیر : آره چرا نگفتی ( با داد)
مسیح : باید میگفتم ( نسبتا بلند)
امین : یه دیقه بچه ها آروم باشید
پریسا : وااااااای بس کنین سرم درد کرد
پرنیا : ....
امیر : یونا داداشی بیا بریم خیلی نامرده مسیح
مسیح : نه تو خوبی
پریسا : مسیح چیکار میکنی؟!
امین : مسیح همه چیو برام توضیح بده
مسیح : خوب... بیاین بشینین توضیح بدم
منو آرش یه روز کنسرت داشتیم و هیچ کسی نبود که لباس و این چیزا رو انتخاب کنه بعد پریسا و پرنیا اومده بودن کنسرتمون بعد از اونا کمک خواستیم اونا هم کمک کردن... یونا و امیر هم بدون اینکه گوش بدن ماجرا از چه قراره رفتن
امین : همین؟!!! ... نگران نباش حلش میکنم
پرنیا : هوووووف
پریسا : چی شد؟!!
پرنیا : حوصلم سر رفت
Parisa :
خوب.... چیکار کنیم.... بچه ها بیاین جرعت و حقیقت بازی کنیم
پرنیا : آره خوبه
امین : اوک
پریسا : وای من از مسیح میپرسم
مسیح : با کمال میل
پریسا : خوب مسیح خان .... تا حالا شده بخاطر یه نفر شبا بیدار بمونی؟!
مسیح : آره
پریسا : کی؟!
مسیح : خوب قراره کی باش آرش
پریسا : اوک...
مسیح : بیاین حرف بزنیم ج ح بازی نکنیم.
دیدگاه ها (۰)

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁷صبح روز بعد، هنوز کافئین کامل نرس...

پارت ۱۸جونگ کوک :چته؟یونا:میشه منو ببرین پیش دوستام باید بهش...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

سلام خوشگلای من، چطورین؟؟ خوبین؟؟خب، این به احتمال زیاد آخری...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

زمرد های صورتی پارت⁹انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس ب...

ویل:((میدونی اولش واقعا اونطوری فکر میکردم.))مایک دستشو روی ...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط