P9
P9
فلش بک پیش نامجون و تهیونگ
(نامجون: نا تهیونگ: ته)
نا: تهیونگ راستش میخوام یچیزی بهت بگم فقط بین خودمون بمونه
ته: هممم بگو
نا: من قرار چند ماه دیگه برم خارج برای ادامه تحصیل
ته: کجا؟
نا: شاید امریکا
نا: و از اونجایی که میدونی نابی دختریه که خیلی اجتماعی نیست و نمیتونه با همه ارتباط بر قرار کنه و تنها با چند نفر میتونه خیلی صمیمی و اوکی باشه
ته: خوب؟
میخوام اون شخص تو و ا.ت و شوگا و شاید جونگ کوک باشه
ته: من حتما اون شخص میشم و قول میدم حتما مراقبش باشم ولی یه سوال چرا شاید جونگ کوک؟
نا: نمیدونم چرا ولی تا اونجایی که دیدم خیلی با هم اوکی نیستن ولی میدونم جونگ کوک ادم خوبیه و دوست دارم با هم اوکی شن(همینطور که بلند میشد ادامه داد: دیگه ایناشو به تو میسپارم)
ته: ولی کی قراره به همه بگی
نا: امشب موقع شام
ته: اوکی ، نگران نباش میتونی رو من حساب کنی
نویسنده ویو
اجوما همه رو برای شام صدا کرد
به هم لبخند زدن و سمت میز رفتن
همه برای شام رفتن و موقع شام خوردن نامجون به همه گفت که قراره بره ولی نگفت که به ته گفته که حواسش به همه باشه...
بعد از شام همه رفتن به اتاقاشون
(چون اونجا یه عمارت بزرگه کلی اتاق داره و هرکس یه اتاق جدا داره)
نابی که خیلی ناراحت شده اوپاش میخواست بره و نمیتونه جلوشو بگیره تصمیم گرفت از زمان باقی موندش به خوبی استفاده کنه
نابی بالشت بدست به سمت اتاق نامجون رفت
نابی: میتونم امشب پیشت بخوا...
نا: اره حتما
نابی رفت رو تخت و با هم تصمیم گرفتن که فیلم بزارن
بعد شروع فیلم نابی خودشو تو بغلنامجون فرو کرد و بعد از چند دقیقه ا.ت به همراه کوک و چند مین بعدش شوگا و ته هم اومدن
همه رو تخت نشسته بودن و کلی خوراکی اورده بودن و مشغول فیلم دیدن ، تعریف کردم و حرف زدن بودن
(حالا شاید برای شما سوال باشه که ا.ت و نامجون چجوری با هم صمیمی شدن ، اینجاست که فلش بک میزنیم به زمانی که این دو نفر با هم صمیمی میشن...)
اگه خوشت اومد لایک کامنت بزار:)
کپی ممنوع
سوال:
بهترین خاطره و بد ترین خاطرتوت به رلتون (اگه رل ندارین با کراشتون)
فلش بک پیش نامجون و تهیونگ
(نامجون: نا تهیونگ: ته)
نا: تهیونگ راستش میخوام یچیزی بهت بگم فقط بین خودمون بمونه
ته: هممم بگو
نا: من قرار چند ماه دیگه برم خارج برای ادامه تحصیل
ته: کجا؟
نا: شاید امریکا
نا: و از اونجایی که میدونی نابی دختریه که خیلی اجتماعی نیست و نمیتونه با همه ارتباط بر قرار کنه و تنها با چند نفر میتونه خیلی صمیمی و اوکی باشه
ته: خوب؟
میخوام اون شخص تو و ا.ت و شوگا و شاید جونگ کوک باشه
ته: من حتما اون شخص میشم و قول میدم حتما مراقبش باشم ولی یه سوال چرا شاید جونگ کوک؟
نا: نمیدونم چرا ولی تا اونجایی که دیدم خیلی با هم اوکی نیستن ولی میدونم جونگ کوک ادم خوبیه و دوست دارم با هم اوکی شن(همینطور که بلند میشد ادامه داد: دیگه ایناشو به تو میسپارم)
ته: ولی کی قراره به همه بگی
نا: امشب موقع شام
ته: اوکی ، نگران نباش میتونی رو من حساب کنی
نویسنده ویو
اجوما همه رو برای شام صدا کرد
به هم لبخند زدن و سمت میز رفتن
همه برای شام رفتن و موقع شام خوردن نامجون به همه گفت که قراره بره ولی نگفت که به ته گفته که حواسش به همه باشه...
بعد از شام همه رفتن به اتاقاشون
(چون اونجا یه عمارت بزرگه کلی اتاق داره و هرکس یه اتاق جدا داره)
نابی که خیلی ناراحت شده اوپاش میخواست بره و نمیتونه جلوشو بگیره تصمیم گرفت از زمان باقی موندش به خوبی استفاده کنه
نابی بالشت بدست به سمت اتاق نامجون رفت
نابی: میتونم امشب پیشت بخوا...
نا: اره حتما
نابی رفت رو تخت و با هم تصمیم گرفتن که فیلم بزارن
بعد شروع فیلم نابی خودشو تو بغلنامجون فرو کرد و بعد از چند دقیقه ا.ت به همراه کوک و چند مین بعدش شوگا و ته هم اومدن
همه رو تخت نشسته بودن و کلی خوراکی اورده بودن و مشغول فیلم دیدن ، تعریف کردم و حرف زدن بودن
(حالا شاید برای شما سوال باشه که ا.ت و نامجون چجوری با هم صمیمی شدن ، اینجاست که فلش بک میزنیم به زمانی که این دو نفر با هم صمیمی میشن...)
اگه خوشت اومد لایک کامنت بزار:)
کپی ممنوع
سوال:
بهترین خاطره و بد ترین خاطرتوت به رلتون (اگه رل ندارین با کراشتون)
- ۵.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط