باید خدا را بردارم

باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی
ببرم یک گوشه ی دنج
تنهایی
یکی یکی آرزوهایتان را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم
من می دانم تو تمامِ آرزوها را براورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خداااایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخوااااست
دل خوش می کنند و میانه ی راه
می گویند
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایشان
عیدی می خواهیم .

عیـــدتــون مبــــارکـــ
دیدگاه ها (۷)

من و تو یک روز دست در دست کسانی که دوستشان داریم یکدیگر را م...

همین که پُر از حرفم وُ نیستی بشنویاینکه هر بار نگاه می کنم ،...

عشقبازی به همین آسانی استکه گلی با چشمیبلبلی با گوشیرنگ زیبا...

نمی نویسم …کــه کـلـمـات را الــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…گـنـا...

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،سخت ترین کارِ دنیاس...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط