گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش/گریه کرد و با قلم یک چادر

گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش/گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید/گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود؟ /ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید...
دیدگاه ها (۹)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

#چند_روایت 🔸چند بُرش از زندگی فرمانده دوست‌داشتنی غرب...🌼 #ق...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 119・⁠]⁠ᕗتوماس اشاره ای زد و ...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

پارت ۲ دو پارتی اسمات جونگکوک*درخواستی* دوستان هرکی جنبه ندا...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط