ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل

ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم تو نسپارم دل
دل را چکنم بهر چه می‌دارم دل
دیدگاه ها (۱)

سودای تو را بهانه‌ای بس باشدمستان تو را ترانه‌ای بس باشددر ک...

هر چه گفتم جملگی از عشق خاستجز حدیثِ عشق گفتن دل نخواستحشمتِ...

هر چند شدم چو مویش از غمیک موی نخواهم از سرش کم

"زیباترین تصویر از عاشق، دیوانگی، در زیر باران استپاییز و با...

سلام آقای من یا اباصالح المهدی.هرچه داریم ز سودای تو دلبر دا...

غم نیست گر ز داغ تو میسوزدم جگرداری هزار سوخته من هم یکی دگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط