عاشقی پیداست از زاری دل

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست

عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن
دیدگاه ها (۷)

:

ای نوش داروی دلمجامی دگر، کامی دگر، شامی دگر پیشم بمانروح من...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

گفتمش سر بسته، کاری کن بسوزانی لبمرفت و یک لیوان برایم چایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط