هنوز هم

هنوز هم
بعد از سالها
زیر این سقف کوتاهِ سنگی
منتظرم تا بیایی ...

بیایی و
لا به لای گریه ها و آیه ها
دوست داشتنت را
در خالی ِخانه ام
خیرات کنی...

وَ من
چند شعری که
در گلوی این استخوان ها گیر کرده را
برایت بخوانم ...
دیدگاه ها (۱)

دلم رانگاهِ گـــــرم تو دیوانـه می کند...‎‌‌‌

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

بعضی ﺭﺍبطہﻫﺎ نہ ﻋﺎﺩتست،نہ‌عشق..ﭼﻴﺰے ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍیڹﻫﺎستوخوب مید...

یک عمر باید بگذردتا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردینه خوردنی ب...

رمان ( شیفته ی دم وال ) P۷ ) BL )

عشق ما را نجات خواهدداد. زن این را گفت و سایه‌ی آبی زد. مرد ...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط