کجایِ قصه نگفته ام دوستت دارم ؟؟

کجایِ قصه نگفته ام دوستت دارم ؟؟
بگذار فکر کنم ...
هیچ کجا انگار !

تا یادم می آید
بهانه هایم هم پر بود از فریاد
فریادِ اینکه
دیــــــــــوانه ! من دیوانه ی توام ..
اما ببخش مرا!

انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر نمی خواهد..

که گرمایِ تنِ مادر می خواهد..
اما....
حالا می نویسم:

بارها بخوان بلند بخوان
دیــــــــــــــوانه
دوستت دارم .
دیدگاه ها (۸)

میـدونی بن بسـتــــــ| زنـدگی کـجـاست ؟؟؟جــایــی کـه …نـه ح...

حرف های من بوی عشق یا بوی محبت هم که ندهد ...بوی تو را می ده...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط