شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۰
با حس کردن دستی دوره کمرش چشم هایش رو باز کرد نگاهی به دست ها کرد و تو جایش چرخید صورت اش روبه روی صورته جیمین که غرق در خواب بود قرار گرفت لحظه ای بهش خیره شد نگاهش بین تمام اجزای صورت اش میچرخید دستش رو برد سمته گونه اش نوازش وار دستشو رویه گونه اش می کشید همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه حرکت دست اش رویه لب هایش متوقف شد انگشت اش رو رویه لب پایین کشید یهو مچ دست اش گرفته شد جیمین چشم هایش را باز کرد و نگاه شیطنت آمیزی انداخت بیوقفه لی هایش رو گذاشت رویه لب های اون سوک با ولع لباشو میبوسید اون سوک که همراهی نمیکرد با گاز گرفته شدن لب هایش توسط جیمین سریع اون رو هول داد و رویه تخت نشست با نگاه های عصبی که بهش میکرد لب زد
اون سوک : چرا اومدی رو تخت من
جیمین : تو چرا از تخت مون رفتی
اون سوک : عصبیم کردی چرا دیشب دیر اومدی و اصلا هیچ خبری بهم ندادی
جیمین رویه تخت نشست درحالیکه پشته سرش نشسته بود موهای رو گردن اش رو جمع کرد و لب هاشو گذاشت رویه گردنش و بوسه های ریزی می کاشت لباشو برداشت و نفس گرم اش رو رویه گردنش رها کرد
جیمین : معذرت میخوام لیتل گرل عشقتو نمیبخشی
اون سوک که بشدتت قلبش تند میزد و لپ هایش قرمز شده بودن سریع گفت
اون سوک : به یه شرط می بخشمت دیگه هیچوقت همچین کاری نمیکنی
جیمین : شرط قبول شد
بوسه خیسی رویه گونه اش گذاشت اون سوک خنده ای کرد و از پله های تخت پایین رفت نگاهش افتاد رو ساعت با چشم های تعجب گفت
اون سوک : چییییییی ..... ساعت ۱۲ شده چقدر خوابیدم
سر میز ناهار نشسته بودن دوتایی داشتن ناهار میخوردن
اون سوک : کیونگ می اینا کجا موندن دیشب هم نیومدن
جیمین : حتما کارشون طول کشیده ... آب پرتقال نیست من خیلی تشنمه
اون سوک : صبر کن الان میارم
همینکه از صندلی بلند شد زنگ در به صدا در اومد اول به سمته در رفت و بازش کرد با دیدن کیونگ می و تهیونگ لبخندی زد و گفت
اون سوک : بیاید داخل از سرو روتون میباره که خسته اید
کیونگ می : اییی آره خیلی خستم وگرسنه
اون سوک : برید بشینید من براتون ناهار میارم
کیونگ می : مرسی پس بریم بشینیم
کیونگ می همراه تهیونگ به سمته میز ناهار خوری رفت ..........
پارت ۷۰
با حس کردن دستی دوره کمرش چشم هایش رو باز کرد نگاهی به دست ها کرد و تو جایش چرخید صورت اش روبه روی صورته جیمین که غرق در خواب بود قرار گرفت لحظه ای بهش خیره شد نگاهش بین تمام اجزای صورت اش میچرخید دستش رو برد سمته گونه اش نوازش وار دستشو رویه گونه اش می کشید همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه حرکت دست اش رویه لب هایش متوقف شد انگشت اش رو رویه لب پایین کشید یهو مچ دست اش گرفته شد جیمین چشم هایش را باز کرد و نگاه شیطنت آمیزی انداخت بیوقفه لی هایش رو گذاشت رویه لب های اون سوک با ولع لباشو میبوسید اون سوک که همراهی نمیکرد با گاز گرفته شدن لب هایش توسط جیمین سریع اون رو هول داد و رویه تخت نشست با نگاه های عصبی که بهش میکرد لب زد
اون سوک : چرا اومدی رو تخت من
جیمین : تو چرا از تخت مون رفتی
اون سوک : عصبیم کردی چرا دیشب دیر اومدی و اصلا هیچ خبری بهم ندادی
جیمین رویه تخت نشست درحالیکه پشته سرش نشسته بود موهای رو گردن اش رو جمع کرد و لب هاشو گذاشت رویه گردنش و بوسه های ریزی می کاشت لباشو برداشت و نفس گرم اش رو رویه گردنش رها کرد
جیمین : معذرت میخوام لیتل گرل عشقتو نمیبخشی
اون سوک که بشدتت قلبش تند میزد و لپ هایش قرمز شده بودن سریع گفت
اون سوک : به یه شرط می بخشمت دیگه هیچوقت همچین کاری نمیکنی
جیمین : شرط قبول شد
بوسه خیسی رویه گونه اش گذاشت اون سوک خنده ای کرد و از پله های تخت پایین رفت نگاهش افتاد رو ساعت با چشم های تعجب گفت
اون سوک : چییییییی ..... ساعت ۱۲ شده چقدر خوابیدم
سر میز ناهار نشسته بودن دوتایی داشتن ناهار میخوردن
اون سوک : کیونگ می اینا کجا موندن دیشب هم نیومدن
جیمین : حتما کارشون طول کشیده ... آب پرتقال نیست من خیلی تشنمه
اون سوک : صبر کن الان میارم
همینکه از صندلی بلند شد زنگ در به صدا در اومد اول به سمته در رفت و بازش کرد با دیدن کیونگ می و تهیونگ لبخندی زد و گفت
اون سوک : بیاید داخل از سرو روتون میباره که خسته اید
کیونگ می : اییی آره خیلی خستم وگرسنه
اون سوک : برید بشینید من براتون ناهار میارم
کیونگ می : مرسی پس بریم بشینیم
کیونگ می همراه تهیونگ به سمته میز ناهار خوری رفت ..........
- ۲۶.۴k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط