🔸 از ناشکری هایم خجالت کشیدم

🔸 از ناشکری هایم خجالت کشیدم
وقتی دیدم پسری پا نداشت
اما با دست‌هایش خدا را شکر ‌میکرد و میگفت
خدایا ممنونم من را درمقامی آفریدی
که هرکس می‌ببیند،تو را شکر میکند
دیدگاه ها (۴۵)

گاهی "دلم" می خواهد"کفش هایم" را "تا" به "تا" بپوش...

سهراب چه زیبا گفت:«قایقی باید،ساخت؛دور شد از این خاک غریب»ام...

مجازی میگی دوست دارممجازی کنارمیاما وقتی میذاری میریواقعی تن...

زیبایی واقعی انسان درچیست؟روزی شاگردان نزد حکیم رفتند و پرسی...

عاشقانه های شبنم

ستاره پوش مخملی خواهش اجباری از زبان آنتونی part43

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط