بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘
بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘
🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...ه ه...ا
بکی:جوابه منو بده ببینم
همه خشکشون زده بود
لوکاس(ذهن):خوب معلومه که نه تازه اگرم کسیرو بوسیده باشه قرازه ماله من شه😏)
دامیان(ذهن):خوب اره بکی اونم منم مشکلی داری ها جوابه منو بده😡)
اندر(ذهن)انیا زود جوابه منو بکی رو بده ببینم نکنه که دامیانو بوسیدی بااین که دوست پسرته بازهم دلیل نمیشه که این کارا رو بکنی ها😡😡🤬🤬)
بچه ها انیا ذهن نخواند چون مشکلات زندگی خیلی زیاد بودند
🍅:خوب... ار...ه ...بو..سید.م..اره بوسیدم(اروم گفت)
چشما همه گرد بجز دامیان
بکی:کی بود😈💀حا
انیا🍅:اعههه قرار یدونه سوال
باشه لوکاس بتری رو چرخوند
به لوکاس و اندر
لوکاس:تو خبر داری کیمیباشه که خواهرت بوسیدتش ؟
انیا=🍅🍅🍅🍅
اندر=😡😡😡😡
اندر:الو داداش اول باید بگی جرعت یا حقیقت ؟
لوکاس:خوب حالا کدوم
اندر:خوب جرعت 🙄
لوکاس:خوب بزور از انیا حرف بکش که اون کی بود
انیا🍅🍅🍅😳😳
اندر:😳😳ای ح..رو..مز..اده .....................
که انیا دستش رو گذاشت رو دهن اندر و گفت
انیا:این از اون لگداااا می خوان باشه
اندر باسر تکون داد به معنی باشه که انیا اومد بزنه که بکی و دامیان جلوشو گرفتن که بکی
بکی:واییی نه ساعت ۳ صبح
همه😳😳😳😳
اندر:خوب نظرتون چیه بخوابیم تا فردا برایه امتحان دیر نکنیم همه باشه
فردا سره کلاس امتحان اندر و انیا دیگه ذهن بچه ها رو نمی خوندن و فقط ذهن هندرسدن =هند
رو می خوندم نفرات اول
اول=انیا
دوم=اندر
سوم=دامیان
____ بایی تا بعد
🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...ه ه...ا
بکی:جوابه منو بده ببینم
همه خشکشون زده بود
لوکاس(ذهن):خوب معلومه که نه تازه اگرم کسیرو بوسیده باشه قرازه ماله من شه😏)
دامیان(ذهن):خوب اره بکی اونم منم مشکلی داری ها جوابه منو بده😡)
اندر(ذهن)انیا زود جوابه منو بکی رو بده ببینم نکنه که دامیانو بوسیدی بااین که دوست پسرته بازهم دلیل نمیشه که این کارا رو بکنی ها😡😡🤬🤬)
بچه ها انیا ذهن نخواند چون مشکلات زندگی خیلی زیاد بودند
🍅:خوب... ار...ه ...بو..سید.م..اره بوسیدم(اروم گفت)
چشما همه گرد بجز دامیان
بکی:کی بود😈💀حا
انیا🍅:اعههه قرار یدونه سوال
باشه لوکاس بتری رو چرخوند
به لوکاس و اندر
لوکاس:تو خبر داری کیمیباشه که خواهرت بوسیدتش ؟
انیا=🍅🍅🍅🍅
اندر=😡😡😡😡
اندر:الو داداش اول باید بگی جرعت یا حقیقت ؟
لوکاس:خوب حالا کدوم
اندر:خوب جرعت 🙄
لوکاس:خوب بزور از انیا حرف بکش که اون کی بود
انیا🍅🍅🍅😳😳
اندر:😳😳ای ح..رو..مز..اده .....................
که انیا دستش رو گذاشت رو دهن اندر و گفت
انیا:این از اون لگداااا می خوان باشه
اندر باسر تکون داد به معنی باشه که انیا اومد بزنه که بکی و دامیان جلوشو گرفتن که بکی
بکی:واییی نه ساعت ۳ صبح
همه😳😳😳😳
اندر:خوب نظرتون چیه بخوابیم تا فردا برایه امتحان دیر نکنیم همه باشه
فردا سره کلاس امتحان اندر و انیا دیگه ذهن بچه ها رو نمی خوندن و فقط ذهن هندرسدن =هند
رو می خوندم نفرات اول
اول=انیا
دوم=اندر
سوم=دامیان
____ بایی تا بعد
- ۲۲۸
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط