در خاطر من،

در خاطر من،
چیزی بجز
لبخند اشعار تو نیست،
گمانم خدا خیس شد،
وقت نقاشی تو،
در اشعار من،
اینگونه بود
که باران با تو میبارد،
و شعرها بر دامنت
غرق التماس اند
#بهزادشهریاری🌹
@ehsaseasheghy
دیدگاه ها (۲)

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 7صبح روز بعد، ویولت زودتر از همیشه ب...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت چهارمصبح روز بعد، کوک زودتر از ...

Forced MarriagePart 58چند ثانیه سکوت شدتهیونگ هنوز نگاهم می‌...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط