ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۸۳

لبخند مهربوني زدم و گفتم همه با تو می ارزه.. با محبت محکم سرمو بوسید و تند و داغ گفت:اخ..وقتي
اينجوري حرف میزنی به سرم میزنه ماشینو میزنم کنار یه كارايي بكنما..
ضربان قلبم رفت رو هزار و از شرم سرخ شدم و اروم
خندیدم
اصلا عادت نداشتم اینجوري .
معذب میشدم. حرف بزنه..
دست رو گونه ام کشید و مهربون :گفت ببین چه سرخ شد.
با حرص گفتم:حالا هي اذيت کن..
جیمین اذیت چیه؟ چشم..
و گوشیشو چك كرد و گفت:خيلي نمونده..
و به اطراف نگاه کرد و گفت: خب این ورودي شهرشه..
ذوق زده و با هیجان به دور و برم نگاه کردم که چشمام برق زد. واااي خداي من..
چه شهري.
دهنم به اندازه هندوانه باز شده بود.
والي..
مگه میشه؟
اینجا چقدر
بهت زده نگاه کردم..
همه شهر پر از خونه هاي سنگي و خوشگل بود و دور تا دور
خونه ها بوته هاي پر از گل..
گل هاي رنگارنگ و خيلي خوشگل..
خيلي زيبا و نفس گیر بود..
اخ..
انگار بهشت بود.
همه چیز محشر بود
اصلا باورم نمیشد چنین جایی هم وجود داشته باشه..
نفسم بند اومد.
ناباورانه گفتم منو کجا آوردي؟ بهشت؟
خندید و گفت: هرجا که من باشم و تو...بهشت منه دخترجان..
با هیجان خندیدم و به دور و برم نگاه کردم.
واقعا عالي بود..
جلوي خونه سنگي خيلي خوشگل و پر از گلی وایستاد. با دهن باز و شوکه زل زدم به خونه
نه..
واقعا قراره اینجا بمونیم؟
پیاده شد و با ذوق اومد در سمت من رو باز کرد و
گفت بفرمایید..همینجاست.. ناباور و گنگ لباس عروسم رو گرفتم و پیاده شدم.
واااي خداا...
يكي منو بگیره..
با شوق گفت میخوایم چند روزي رو توي اين بهشت
باشیم..خوشت میاد؟
گنگ گفتم:خيلي..
خندید و رفت جلو و کلید انداخت و در رو باز کرد و
گفت: بفرمایید .بانو.
با لبخند ذوق زده و ضربان قلب بالايي قدمي جلو رفتم که خيلي يهويي دست انداخت زیر پاهام و منو تو
اغوشش بلند کرد.
جيغ هيجان زده اي کشیدم و خندیدم و دست انداختم دور
گردنش.. منو برد داخل..
یه خونه خيلي مرتب و خوشگل.. يه كم سبك قديمي داشت.. عین یه کلبه جنگلی خوشگل بود.. دلم از زيبايي و دنجيش غنج رفت.. حس بودن تو اینجا فوق العاده بود.
نرم از پله هاي چوبي خونه منو برد بالا.. ذوق زده و تند تند اینور و اونور رو نگاه میکرد.
خندیدم و سفت بغلش کردم و شوکه گفتم اینجا رو از کجا
پيدا کردي؟
یه دفعه يه چيزي تو ذهنم درخشید و ذوق زده گفتم:آنالی و دنیل اره؟
خندید و گفت: اي زرنگ من..
سرمو


جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
دیدگاه ها (۸)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۴تتد تند بوسید و در اتاقی رو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۵بابت تك تك اشكهايي كه ريختي...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۲دنیل و آنالی اومدن سمتمون و...

پارت ۶۸۱دستامو دور گردن جیمین قفل کرده بودم و اون کمرم رو گر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۸۶چشماي خاکستری خوشگلش خيلي د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط