باور نداشتم زنی بتواند

باور نداشتم زنی بتواند
شهری بسازدو به آن
آفتاب و دریا و تمدن ببخشد
دارم از یک شهر حرف می زنم
تو سرزمین منی
صورت و دست های کوچکت
صدایت،
من آن جا متولد شده ام
و همان‌جا می میرم!
دیدگاه ها (۱)

از من می‌شنوی "خودت" باشآدما اونقدر نمی‌ارزن که:تو شکلِ نظر ...

رک و رو راست بودن خیلی خوبهبدترین حالتش اینکه چیزهایی که قرا...

وقـتـی #کـسی دل کَــند و رفتـحتــــــی اگــهتمام زندگـیت پرب...

بعضی از آدمها همیشه با همه چیز کنار میان تا یه روز که دیگه ک...

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماندچه باید گفت با آن‌کس ک...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط