هم دلت سنگ است و هم جویای حال من شدی

هم دلت سنگ است و هم جویای حال من شدی
تا که گفتم عاشقم تو بیخیال من شدی

گفتی آخر عشق زنجیرست و تو پروانه ای
پر زدی پروانه ام ،اما زوال من شدی

سخت میگیری که شاید باز حالم خوب نیست
منک خوبم نازنین چشمان من مرطوب نیست

باز بارانست اینها قطره های اشک نیست
لرزم از سرماست اینروزا هوا مطلوب نیست

وزن کم کردم ،گمانم عاملش بیماریست
بوی سیگار هم که میدانی ،پدر سیگاریست

وقت رفتن گوییم باید پرستاری کنم
از تنی که بعد تو درگیر خود آزاریست
دیدگاه ها (۳)

قصه ام با تو همین است ز خود بی خبرمنه شبم هست و نه روز و نه ...

‌باز من جا مانده ام در پشت آن چشمان تو نازنینم کی شود؟ تا د...

پریشانی موهایت ، پریشان میکند حالمفدای تار هر مویت ، به بودن...

باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط