مافیایعاشقمن
#مافیای_عاشق_من
پارت : اخر
.
هیون: خب....بگو ببینم،ازم خوشت میاد؟؟
ا.ت : میشه منم ی سوال بپرسم ؟
هیون : نه
ا.ت : پس منم جوابشو نمیدم...
هیون : خب پس بپرس
ا.ت : چرا باید به این سوال ها جواب بدم
هیون : برای اینکه من میخوام بدونم وقتی از یه نفر (یواش یواش به ا.ت نزدیک میشه) رو...دوست...دارمش....منو....دوست....داره....یا نه (نقطه ها مکث هستش)
ا.ت : عااااا خببببب....( داره به سمت عقب قدم بر میداره چون هیون داره میاد جلو تر)
هیون : جواب سوالمو بده (داره بهش نزدیک تر میشه )
ا.ت: وایییییی.اخه این چه سوال مسخره ای دیگه اه...
هیون : میخوای اگه راحت نیسی سوال هامو یا تو عمارت ازت بپرسم یا تو ماشینم
به ماشینش اشاره کرده بعد از اینکه ا.ت ماشین رو دید ، چند ماشین مشکی و بادیگارد هم دید ، با خودش گفت که "نکنه این مافیا باشه؟"
ا.ت : خب نه فقط جواب این سوالت رو میدم.ا.اره
هیون : خب پس میخوای دوست دخترم بشی بانو ، اذیت نکن فقط با یه بله یا نه گفتن کارو تموم کن و لفتش نده قول میدم.قسم میخورم که بهترین زندگی رو برات ات درست میکنم
ا.ت : خب وایسا اول بزار منم یچی بگم ، اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟بگو ببینمممممممم (عصبی و اخمو)
هیون : احمق خانوم روی پیش بندت تو کافه نوشته بود پروفسور
ا.ت : عوا راس میگیا ( با حالت شیطون ) خب الان بزار جواب سوالت رو بدممم.اره قبول میکنم
هیون : خب پس بفرمایین ( به ماشین ا.ت هدایت کرد )
طی راحی که داشتن میرفتن ا.ت گفت
ا.ت : خواهش میکنم یذره رو اعتراف کردنت کار کن...عا اسمت چیه
هیون: هوانگ هیونجینم ، اوکی کار میکنم..حالا بشین تو ماشین برات همه چیزو میگم
ا.ت : اوکییی
دوتاشونم سوار ماشین شدن و بادیگارد ها هم پشت سرشون به سمت عمارت حرکت کردن
.
.
.
خب قرار بود که این یه فیک باشه امااا دیدم که دارم وقت با عرضشتون رو حدر میدم واقعا ببخشید قشنگا مرسی که نوشته های بی ارزشم رو خوندین
بوس بهتون بای💋💔
پارت : اخر
.
هیون: خب....بگو ببینم،ازم خوشت میاد؟؟
ا.ت : میشه منم ی سوال بپرسم ؟
هیون : نه
ا.ت : پس منم جوابشو نمیدم...
هیون : خب پس بپرس
ا.ت : چرا باید به این سوال ها جواب بدم
هیون : برای اینکه من میخوام بدونم وقتی از یه نفر (یواش یواش به ا.ت نزدیک میشه) رو...دوست...دارمش....منو....دوست....داره....یا نه (نقطه ها مکث هستش)
ا.ت : عااااا خببببب....( داره به سمت عقب قدم بر میداره چون هیون داره میاد جلو تر)
هیون : جواب سوالمو بده (داره بهش نزدیک تر میشه )
ا.ت: وایییییی.اخه این چه سوال مسخره ای دیگه اه...
هیون : میخوای اگه راحت نیسی سوال هامو یا تو عمارت ازت بپرسم یا تو ماشینم
به ماشینش اشاره کرده بعد از اینکه ا.ت ماشین رو دید ، چند ماشین مشکی و بادیگارد هم دید ، با خودش گفت که "نکنه این مافیا باشه؟"
ا.ت : خب نه فقط جواب این سوالت رو میدم.ا.اره
هیون : خب پس میخوای دوست دخترم بشی بانو ، اذیت نکن فقط با یه بله یا نه گفتن کارو تموم کن و لفتش نده قول میدم.قسم میخورم که بهترین زندگی رو برات ات درست میکنم
ا.ت : خب وایسا اول بزار منم یچی بگم ، اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟بگو ببینمممممممم (عصبی و اخمو)
هیون : احمق خانوم روی پیش بندت تو کافه نوشته بود پروفسور
ا.ت : عوا راس میگیا ( با حالت شیطون ) خب الان بزار جواب سوالت رو بدممم.اره قبول میکنم
هیون : خب پس بفرمایین ( به ماشین ا.ت هدایت کرد )
طی راحی که داشتن میرفتن ا.ت گفت
ا.ت : خواهش میکنم یذره رو اعتراف کردنت کار کن...عا اسمت چیه
هیون: هوانگ هیونجینم ، اوکی کار میکنم..حالا بشین تو ماشین برات همه چیزو میگم
ا.ت : اوکییی
دوتاشونم سوار ماشین شدن و بادیگارد ها هم پشت سرشون به سمت عمارت حرکت کردن
.
.
.
خب قرار بود که این یه فیک باشه امااا دیدم که دارم وقت با عرضشتون رو حدر میدم واقعا ببخشید قشنگا مرسی که نوشته های بی ارزشم رو خوندین
بوس بهتون بای💋💔
- ۷۷۹
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط