سناریو توکیو ریونجرز
سناریو توکیو ریونجرز
﴿فرشته شیطانی﴾
پارت 3
سانزو: ببرش اتاق خودم منم میرم یکم استراحت کنم
پیشخدمت: بله غربان
پیشخدمت ا/ت رو میبره داخل اتاق سانزو و میزاره و میره*
ا/ت تا صبح بدون اینکه کسی به اتاق رفت و امد کنه خوابید
ساعت حدودای 2ظهر بود که ا/ت چشماشو باز کرد هنوز نفهمده بود کجاست
ا/ت: اخ کل بدنم درد میکنه... من کجام؟؟؟
هنوز لباس کار ا/ت تنش بود فقط کفشاشو در اورده بودن
حدودا 5دقیقه گذشت و که همون پیشخدمتی که ا/ت رو اورده بود تو اتاق دوباره برگشت و با لحن محرمانه ای گفت
پیشخدمت: بانو ناهار حاضر ارباب سر سفره منتظرتونن و لطفا قبل اومدن برای ناهار لباساتونو عوض کنید
ا/ت: اولن من شمارو نمیشناسم دومن من که اینجا لباس ندارم
پیشخدمت: اما ارباب گفتن شمارو میشناسن و البته یکی از خدمتکاران شمارو به اتاقتون راه نمایی میکنه.. اونجا به اندازه کافی لباس دارید
ا/ت با خیال اینکه ارباب عمارت یکی از اقوامشه با خدمتکار میره سمت اتاقش*
ذهن ا/ت: خب اینکه من دارم به حرفشون گوش میدم یکم رو مخمه اخه من حتا اونارو نمیشناسم ولی حداقل از دست اون شرکت سو استفاده گر راحت شدم و خب اون گفت ارباب عمارت منو میشناسه حتا اگرم منو بشناسه چرا من باید تو عمارتش اتاق داشته باشم
خدمتکار: بانوی من رسیدیم به اتاقتون
ا/ت:ممنونم
ا/ت میره توی اتاق*
اتاق پره وسایل خوشگل و ناز بود(تبق سلیقه خودتون اتاقو تصور کنید) کمد لباس ا/ت خیلی بزرگ بود ا/ت رفت و دنبال لباس درست حسابی گشت بیشتر لباسا مجلسی و بیرونی بودن وایسا همین پیدا کردن یه لباس راحت تو کمد به اون بزرگی کار سختی بود
بلخره یه لباس خوب پیدا کردو پوشید ا/ت تو اون لباس فرشته تر از قبل شده بود
ا/ت داشت خودشو تو اینه نگاه میکرد که یکی در زد
خدمتکار: بانو اگر حاضر شدید لطفا باید به اتاق غذا خوری راهنمایتون کنم ارباب منتظرن
ا/ت: دارم میام
و ا/ت رفت پیش خدمتکار و باهم رفتن سمت سالن غذا خوری
ا/ت کل مسیر داشت فکر میکرد ارباب عمارت کیه خب ا/ت از بچگی هیچکسو نداشت و جز پدر مادرش همچکدوم از اعضای دیگه خانوادشو ندید حتا وقتی 10سالش شد پدر مادش به مشکل خوردنوتوی 12سالگی از هم جدا شدن و حضانت ا/ت بخاطر اثبات بی لیاقتی پدرش به مادرش داده شد و مادرش برای فرار ار پدر ا/ت که یه ارازل بود به امریکا رفت
بخاطر گذشت پدرش اینکه کسی که یجورایی دزدیده بودش انقدر پولدار باشه براش عادی بود چون قبلام با این ادما سرو کار داشته
وقتی ا/ت به سالن غذا خوری رسید همون مرد مو صورتی رو دید که دیشب دزدیده بودش...
خب نه ببین این پارتو ریدمممممممم به معنی واقعی کلمه ریدم ولی خب سعی میکنم پارتای بعدی جبران کنم
﴿فرشته شیطانی﴾
پارت 3
سانزو: ببرش اتاق خودم منم میرم یکم استراحت کنم
پیشخدمت: بله غربان
پیشخدمت ا/ت رو میبره داخل اتاق سانزو و میزاره و میره*
ا/ت تا صبح بدون اینکه کسی به اتاق رفت و امد کنه خوابید
ساعت حدودای 2ظهر بود که ا/ت چشماشو باز کرد هنوز نفهمده بود کجاست
ا/ت: اخ کل بدنم درد میکنه... من کجام؟؟؟
هنوز لباس کار ا/ت تنش بود فقط کفشاشو در اورده بودن
حدودا 5دقیقه گذشت و که همون پیشخدمتی که ا/ت رو اورده بود تو اتاق دوباره برگشت و با لحن محرمانه ای گفت
پیشخدمت: بانو ناهار حاضر ارباب سر سفره منتظرتونن و لطفا قبل اومدن برای ناهار لباساتونو عوض کنید
ا/ت: اولن من شمارو نمیشناسم دومن من که اینجا لباس ندارم
پیشخدمت: اما ارباب گفتن شمارو میشناسن و البته یکی از خدمتکاران شمارو به اتاقتون راه نمایی میکنه.. اونجا به اندازه کافی لباس دارید
ا/ت با خیال اینکه ارباب عمارت یکی از اقوامشه با خدمتکار میره سمت اتاقش*
ذهن ا/ت: خب اینکه من دارم به حرفشون گوش میدم یکم رو مخمه اخه من حتا اونارو نمیشناسم ولی حداقل از دست اون شرکت سو استفاده گر راحت شدم و خب اون گفت ارباب عمارت منو میشناسه حتا اگرم منو بشناسه چرا من باید تو عمارتش اتاق داشته باشم
خدمتکار: بانوی من رسیدیم به اتاقتون
ا/ت:ممنونم
ا/ت میره توی اتاق*
اتاق پره وسایل خوشگل و ناز بود(تبق سلیقه خودتون اتاقو تصور کنید) کمد لباس ا/ت خیلی بزرگ بود ا/ت رفت و دنبال لباس درست حسابی گشت بیشتر لباسا مجلسی و بیرونی بودن وایسا همین پیدا کردن یه لباس راحت تو کمد به اون بزرگی کار سختی بود
بلخره یه لباس خوب پیدا کردو پوشید ا/ت تو اون لباس فرشته تر از قبل شده بود
ا/ت داشت خودشو تو اینه نگاه میکرد که یکی در زد
خدمتکار: بانو اگر حاضر شدید لطفا باید به اتاق غذا خوری راهنمایتون کنم ارباب منتظرن
ا/ت: دارم میام
و ا/ت رفت پیش خدمتکار و باهم رفتن سمت سالن غذا خوری
ا/ت کل مسیر داشت فکر میکرد ارباب عمارت کیه خب ا/ت از بچگی هیچکسو نداشت و جز پدر مادرش همچکدوم از اعضای دیگه خانوادشو ندید حتا وقتی 10سالش شد پدر مادش به مشکل خوردنوتوی 12سالگی از هم جدا شدن و حضانت ا/ت بخاطر اثبات بی لیاقتی پدرش به مادرش داده شد و مادرش برای فرار ار پدر ا/ت که یه ارازل بود به امریکا رفت
بخاطر گذشت پدرش اینکه کسی که یجورایی دزدیده بودش انقدر پولدار باشه براش عادی بود چون قبلام با این ادما سرو کار داشته
وقتی ا/ت به سالن غذا خوری رسید همون مرد مو صورتی رو دید که دیشب دزدیده بودش...
خب نه ببین این پارتو ریدمممممممم به معنی واقعی کلمه ریدم ولی خب سعی میکنم پارتای بعدی جبران کنم
- ۵۷۶
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط