نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی
با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم-
می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
"ربّنا و آتنا"ی بین دستانم تویی
گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
من نمیترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی
درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی

نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی
دیدگاه ها (۴)

خدا قسمت کند یک شب ؛ به هجران مبتلا گردی ! کمی با درد جان سو...

گرتو باشی کوچه و مهتاب میخواهم چه کار؟تشنه ی روی تو هستم آب ...

ای گل تازه که بویی زوفا نیسـت تــو را خبـر از سرزنـش خـار...

دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط