مانده بودم، غیرت حیدر به فریادم رسید

مانده بودم، غیرت حیدر به فریادم رسید
در وداعی تلخ، پیغمبر به فریادم رسید

طاقتم را خواهش اکبر، در آن ظهر عطش
برده بود از دست، انگشتر به فریادم رسید

انتخابی سخت، حالم را پریشان کرده بود
شور میدان­داری اکبر به فریادم رسید

تا بکوبم پرچم فریاد را بر بام ماه
کودک شش ماهه ام - اصغر - به فریادم رسید

تا بماند جاودان در خاک این فریاد سرخ
خیمه آتش گشت و خاکستر به فریادم رسید

نیزه ها و تیرها و تیغ ها کاری نکرد
تشنه بودم وصل را خنجر به فریادم رسید

جبرئیل آمد: بخوان! قرآن بخوان، بی سر! بخوان!
منبری از نیزه دیدم ، سر به فریادم رسید ..
دیدگاه ها (۱)

◾در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذاش...

در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذاشت...

◼◼در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذا...

در هر غزل که قافیه را "در" گذاشتمآن را کنار پهلوی مادر گذاشت...

باز باران با ترانهمی خورد بر بام خانهیادم آید کربلا رادشت پر...

باز باران با ترانهمی خورد بر بام خانهیادم آید کربلا رادشت پر...

باز باران باترانه با گوهرهاي فراوانمي خورد بر بام خانه" يادم...

احساس عباسانفاس ال و الله و خیر الناس عباسمعیار ارباب در مکت...

شهادت امام سجاد(ع)سید پوریا هاشمیوقت باران داغ چشم تر عذابم ...

وقت باران ؛ داغ چشم تر عذابم می‌ دهدآب می‌ نوشم غم حنجر عذاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط