چون آینه ای از تو لبریزم

چون آینه ای از تو لبریزم
هیچ چیز مرا تسکین نمی دهد
نه ساقه ی بازوهایت
نه چشمه های تنت
بی تو خاموشم ،
شهری در شبم.
تو طلوع می کنی
من گرمایت را از دور
می چشَم...
دیدگاه ها (۴)

قصه‌ی بغضِ من و شانه‌یِ " تو "قصه‌ی خواستنی بود که توانسته ن...

من برای پرستیدن تو،پا به این دنیا گذاشته ام!سیب که بهانه ای ...

چشم هاى سیاه توخاورمیانه ى دوم است؛یک دنیا براى تصرفشنقشه مى...

اگر تو بخواهی چشم شب را می بندملب هایم را برای ستاره غنچه نم...

بی نهایت دوستت دارم ، اگر باور کنیمی توانی این سند را، ثبت د...

چه آرزوی قشنگی است زندگی با توتویی دلیل نفس های خسته ام یا ت...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط