سناریوبخاطر توپارت

سناریو:بخاطر تو/پارت ۲۲.
داشت همونجوری فشارم میداد که یهو از جیب پاره کیفم افتاد.مومیایی با دیدن اسپریم گفت"چی؟...تو..."یعد باند هارو شل کرد.فکر کنم فهمید اگه همونجوری فشارم میداد میمردم.منم از فرصت استفاده و دستم رو آزاد کردم.بعد گفتم"ای احمق!"و یه بشکن زدم و همه ی گلوله های انرژی که تا حالا شلیک کرده بودم جمع شدن یجا و یه گلوله انرژی خیییییلی بزرگ ایجاد کردن.بعد با حرکت دادن انگشت اشاره ام به سمت مومیایی،اون گلوله سمتش شلیک شد.مومیایی نمیتونست از خودش دفاع کنه چون هر سه تا باندش دور من بودن.گلوله محکم بهش خورد و مومیایی پس افتاد.باند ها با ببهوش شدن مومیایی برگشتن داخل کف دستش منو ول کردن.

رو زمین فرود اومدم.دیگه رمقی برام نمونده بود و فاصله ای با بیهوشی نداشتم.بی جون به اسپریم نگاه کردم.شکسته بود.انفسمو بیرون دادم و با تنگی نفس گوشیمو برداشتم.احساس میکردم دنیا دور سرم میچرخه.شایدم سر من داشت دور دنیا میچرخید.با هزاران هزار مصیبت؛شماره پلیس گرفتم.ولی تا اومدم دکمه تماس رو بزنم،یه باند گوشیمو پرت کرد اونور.سرعتش اونقدر زیاد بود که بعد از چند ثانیه درک کردم گوشیم تو دستم نیست.چی؟!چطوری؟!!مگه اون بیهوش نبود؟! با تمام زوری که داشتم چرخیدم سمت مومیایی.هنوز هوشیار بود؟!یه ظرف تزریق خالی تو دستش بود.چی به خودش تزریق کرده بود؟تو همین فکرا بودم که یهو باندی که گوشیمو خورد کرد همراه سه تا باند دیگه به سمتم حمله ور شدن.چی؟! ۴ تا همزمان؟!مگه این لعنتی فقط نمیتونست از ۳ تا همزمان استفاده کنه؟!باند ها دورم کردن.یهو دو تا دیگه بهشون اضافه شد.یا یوریچی مقدس! (قسم کم آوردم🤣)خدایا من چشام دوتا میبینه یا اینا واقعا ۶ تان؟؟؟

دو تای دیگه هم دورم کردن.یه نفر به ۶ تا باند.یکی یکی حمله کردن.جون دفاع یا حمله نداشتم.پس؛فقط جاخالی دادم.دوتا از جلو حمله کردن و جاخالی دادم ولی یکی از پشت حمله کرد و قافلگیرم کرد.باند خورد به بازوم و زخمیش کرد.تا به خودم بیام چند تا دیگه هم به پام و دستم و بدنم خوردن.داشتم از حال میرفتم.بدنم پر از خراش شده بود و دست و پام بریدگی عمیق داشتن.باند ها رفتن عقب تا باهمدیگه حمله کنن.دیگه امیدی نداشتم.باند ها به سرعت اومدن سمتم که یهو...
.
.
.
.
.
.
.
.
.چرا میای پایین؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نیا آقا نیا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میگم نیا چرا گوش نمیدی؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی خب اینم برا اونایی که تا اینجا اومدن.😁
که یهو همشون منفجر شدن...
دیدگاه ها (۳)

وایب نزوکو💗 ، تانجیرو💚 و اینوسکه💙اصکی از:@۸۲۹۱_۹۹۰۰پیج ایشون...

روز دختر پساپس مبارک♥️

ʰᵃᵖᵖʸ ᴮᶦʳᵗʰᵈᵃʸ ᵗᵒ ᵐᵉ:)

سناریو:بخاطر تو/پارت ۲۱یهو یه صدای جیغ شنیدم.سرجام میخکوب شد...

sorry❗#sorry 𝑷𝑨𝑹𝑻 4ویو جین: یهو کتابشو ازش گرفتم =هی پسش بده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط