𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹


______

چه چیزی زیباتر از آغوشی که همدرد توست و برای اشکهات سرزنشت نمیکنه؟

آری

جونگکوک همون آدم سکوت و با ملایمتی رو میخواست که برای ... اشکهاش بازخواستش نکنه

اما حالا از نظر جونگکوک خودش کسی بود که غرورش رو ... باخته.. جلوی یک دختر به زانو در اومده

خدا میدونست با دیدن اشکهای لیویا که بخاطر سرازیری اشکهای خودش میچکید چقدر دلش به درد اومد

همیشه در ذهنش مقایسه ایجاد میشد اینکه چرا ..هه را کمی از اهمیت هاش واقعی نبود. اینکه چرا دوست دارم هاش واقعی نبود. یعنی اینقدر آسون بود تظاهر به عشق؟

اینقدر آسون!؟

مگه اون دختر هه را عاشق جونگسو برادرش نبود؟ چطور حاضر شد با کسی دیگر باشه و ادعای عاشقی کنه. یعنی عشق میتونست اینقدر کثیف و حقیرانه باشه؟ جوری که معشوقت رو شریک دیگری بشی!؟

چرا چرا چرا چرا چرا

و چراهایی که ذهن پسر رو تسخیر کرده بود

لیویا چشمهای نیمه بازش رو کمی فشرد و دست خواب رفته اش رو از بین شکم خودش و جونگکوک بیرون کشید که جونگکوک تکونی خورد و نفس صدا داری کشید

... چشمهای لیویا تار بودند و دید واضحی به اطرافش نداشت سرش رو نیم بلند کرد و چشمش رو به روی چونه جونگکوک قرار .. گرفت

سایه کمرنگ مژه های کوتاهش روی گونه اش افتاده بود .. نگاهی به خودش انداخت

.. خواست از جاش بلند شه که دستی دور کمرش سفت تر شد
صدای دو رگه و بم جونگکوک که حالا بخاطر صبحگاه دیپ تر شده بود. گوشش رو نوازش کرد
+بمون

لیویا آروم گفت : میخوام صبحونه درست کنم
جونگکوک با چشمهای بسته چونه اش رو روی موهای دختر گذاشت ....
ترجیح میدم اینجا و تو آرامش و سکوت استراحت کنم +
_ خب استراحت کن. حضور من نیاز نیست

+اگه نیاز نبود نمیزاشتم دیشب تو بغلم خوابت ببره
چشمهای نیمه بازش رو کامل باز کرد و به چشمهای بسته جونگکوک .. خیره شد

جونگکوک که حرکت لیویا رو حس کرد یک لای چشمش رو باز کرد و وقتی نگاه مبهم لیویا رو دید سرش رو صاف کرد و مثل خودش نگاهش کرد

هوم؟ +

چرا باید بودن من تو بغلت نیازت باشه..؟ _

خب اون پسر قد تر از این حرفها بود که بخواد بگه چون ضربان قلبت روی قلبم قرار میگرفت و باعث میشد آروم بگیرم

بجاش گفت : اینجا هیچ دلیلی وجود نداره. مهم اینه من خواستم و خب .. اون دختر از جوابی که میخواست بشنوه نا امید شد نمیتونست انکار آروم گرفتن هاش زمان بدترین حالش کنار اون ... دختر بشه.. جوری که با هر دردش درد میکشید

اما جئون کسی نبود که بخواد ظاهرش رو ببازه .. اون چهره حق به جانبت تا همیشه باقی خواهد ماند مگر به شکستن طلسم

لیویا همچنان تو چشمهای جونگکوک نگاه میکرد و نمیفهمید که هر ... لحظه غرق تر میشه
ناخوداگاه و غریضی به یاد دیشب افتاد. احساسات زنانه اش بلخره به زبون آورد

.. تو... تو از روی علاقه .. با جينا .. خب +

جونگکوک کلافه شد و بسرعت گفت : بنظرت کسی و که بهش علاقه داشته باشم میکشم؟

_. ولی تو دست خودت نبود

+... هیچوقت نفهمیدم چرا تو یکی از قربانیام نبودی

_.. منظورت چیه

+من از سالها پیش بعد از هه را و اتفاقهایی که برام افتاد توی . هر رابطه با دخترها .. جوری ذهنم تسخیر میشد و نفرت چشمامو میگرفت که که بجای چهره اون دخترها .. فقط و فقط هه را رو میدیدم و صداهای ذهنم صداهای هه را باعث میشد به طرز .. وحشتناکی کنترل روانیمو از دست بدم

اما اولین بار که با تو خوابیدم. همه اون اتفاقا و صداها تو ذهنم اومد.. ولى... اون صداها باعث میشد نتونم کاری کنم و ... انجام دادن کاری باعث بیشتر شدن فشار روانیم میشد

لبهای لیویا خواست به لبخندی باز بشه که

+اما تو هم نزن و یاد حرفی که بهت گفتم بمون .. یادته که !؟

لیویا پوزخندی زد و گفت : عاشق شدن و توهم زدن اینجا ممنوعه، چون تو گاهی نیاز داری لاس بزنی و من نباید اونو برداشت اكنم

+ ... خوبه

لیویا هوف کلافه ای کشید : جک هنوز نیومده
جونگکوک سرش رو به تخت تکیه کرد

نگرانشی ؟ +

_ نباید باشم؟

+چرا باید باشی؟ اون جونور تر از این حرفاست

_ ولی اون با یه جنازه تو یه خونه اس

جونگکوک نگاه برزخی بهش انداخت : کسی بهت نگفت بری و مثل بچه کوچولوها صداش کنی تا بیاد کمک و بعد بیای اینجا و بی قراری کنی

لیویا شکه گفت: جونگکوک چرا بزرگش میکنی فقط میترسم همین ... جونگکوک لیویا رو از روی پاهاش کنار زد و از تخت پایین اومد لیویا همچنان شوکه روی تخت نشست و خروج جونگکوک از اتاقو .. نگاه کرد

منکر ضربان شدید قلبش نمیشد.. توی ذهنش گفت

دختر کم مونده قفسه سینت سوراخ بشه.. چه خبرته ؟

.. اما خب ما قرار نیست با یک دختر یا پسر معمولی رو به رو باشیم

انسانهای پر غروری که حتی از اعتراف کردن پیش خودشون پرهیز ... میکردن
از تخت پایین اومد و از اتاق خارج شد
دیدگاه ها (۱۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط