ادامه ....
ادامه ....
جونگکوک: اما اون برای کـ...
هاری بلند تر داد زد .. هاری : خفشو .. سخت بغضش را قورت داد و اون سوکی که حالا چشم به تهیونگ دوخته بود را به دنبالش کشاند محکم شانه اش برخورد با شانه جونگکوک کرد سپس با گام های سریع از آن ها دور شد ... با خودش احد بسته بود همیشه واسه دل خودش زندگی کنند نه واسه چشم های دیگر ولی این احد شکسته شد روزی شکست خورد که دلش را به دل تهیونگ باخته بود ... اشک مانند غم از گوشه چشم اش سرازیر شد ...زمزمه کنان گفت ٫ گاهی سختی میکشن گاهی سختی میبینند ولی این تصوارتی که از داشتی تهیونگ هیچ وقت فراموش نخواهم کرد ... از ته قلبم دوست دارم عاشقتم از تمام سلول های مغزم اینو میفهمم که عاشقتم عشق تو کله وجودم میرقصاند و هرگاه ترو ببینم عشقت درونم زنده تر و زنده تر میشه قلبم تنها وسیله ای است که با وجود شکستن هنوز هم کار می کند.٫ سخت اشک هایش را پاک نمود سپس چشم به بیرون دوخته هاری در خالی که فرمان ماشین در دستش بود نگاه های ریزی به اون سوک انداخت تند به یاد یوری افتاد سپس گفت
هاری : یعنی جیمین بهش رسیده ؟
اون سوک بدون جواب دادن سری تکون داد هاری نفس عمیقی کشید سپس چشم به جاده دوخت هیچ جای جز هتل به ذهنش نمیرسید ..
خب خب اینم از چندین پارت جدید اونم با کلی هیجان و ذوق منتظر کامنت و لایک های شما هستم
شرط پارت بعدی ۹۰ کامنت ۷۰ لایک
بریم ببینیم چیکار میکنید ولی سعی کنید وزود شرط ها رو برسونید چون میخواهم پارت های هیجان نگیز تر رو براتون بزارم شب و روزتون خوش کابوس های خوبی ببینید 😂♥️
جونگکوک: اما اون برای کـ...
هاری بلند تر داد زد .. هاری : خفشو .. سخت بغضش را قورت داد و اون سوکی که حالا چشم به تهیونگ دوخته بود را به دنبالش کشاند محکم شانه اش برخورد با شانه جونگکوک کرد سپس با گام های سریع از آن ها دور شد ... با خودش احد بسته بود همیشه واسه دل خودش زندگی کنند نه واسه چشم های دیگر ولی این احد شکسته شد روزی شکست خورد که دلش را به دل تهیونگ باخته بود ... اشک مانند غم از گوشه چشم اش سرازیر شد ...زمزمه کنان گفت ٫ گاهی سختی میکشن گاهی سختی میبینند ولی این تصوارتی که از داشتی تهیونگ هیچ وقت فراموش نخواهم کرد ... از ته قلبم دوست دارم عاشقتم از تمام سلول های مغزم اینو میفهمم که عاشقتم عشق تو کله وجودم میرقصاند و هرگاه ترو ببینم عشقت درونم زنده تر و زنده تر میشه قلبم تنها وسیله ای است که با وجود شکستن هنوز هم کار می کند.٫ سخت اشک هایش را پاک نمود سپس چشم به بیرون دوخته هاری در خالی که فرمان ماشین در دستش بود نگاه های ریزی به اون سوک انداخت تند به یاد یوری افتاد سپس گفت
هاری : یعنی جیمین بهش رسیده ؟
اون سوک بدون جواب دادن سری تکون داد هاری نفس عمیقی کشید سپس چشم به جاده دوخت هیچ جای جز هتل به ذهنش نمیرسید ..
خب خب اینم از چندین پارت جدید اونم با کلی هیجان و ذوق منتظر کامنت و لایک های شما هستم
شرط پارت بعدی ۹۰ کامنت ۷۰ لایک
بریم ببینیم چیکار میکنید ولی سعی کنید وزود شرط ها رو برسونید چون میخواهم پارت های هیجان نگیز تر رو براتون بزارم شب و روزتون خوش کابوس های خوبی ببینید 😂♥️
- ۲۶.۸k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط