پارت

پارت ۱۵

این یکماه هم همینجوری بود تا اینکه یه ساسنگ فن خطرناک پیدا شد و لیسا رو تهدید کرد اما لیسا جدی نگرفت تا اینکه
لیسا: رفته بودم که خرید کنیم با دخترا چون تو خونه هیچی نبود رفتیم به سمت فروشگاه خرید هامون رو کردیم داشتیم برمیگشتیم که من یک لحظه اعضا رو گم کردم و تو یه کوچه تنگ و بودم که یهو احساس کردم دستمالی اومد رو دماغم و دیگه هیچی نفهمیدم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶لیسا: وقتی بیدار شدم دیدم به صندلی بسته شدم داد زدم و...

پارت ۱۷لیسا: چرا میخوای منو بکشی( باترس)+ چون ازت بدم میاد ت...

ادامه فیک پارت۱۴کوک: اوووو بیبیم تحریک شده اما فعلا نه پاشو ...

چقدر این بشر خوشگله و جذاب

مهرو

پارت بیست و یکم - قاتل عاشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط