تتو آرتیست من part
تتو آرتیست من [part³²]
*ا/ت ویو*
*فردای پارتی*
چشمام رو بالاخره با سرگیجه و خماری شدیدی باز کردم و خوردم رو روی تخت دیدم، اما اینجا اصلا برام آشنا نبود، سرم رو به اطراف چرخوندم و کوک رو دیدم که کنارم دراز کشیده بود. چشمام از دیدنش گشاد شد، ما چرا روی یه تختیم؟
از حالت دراز کشیده بلند شدم و روی تخت نشستم که نشستم باعث شد سرگیجه ام حتی شدیدتر و دردناک تر بشه. ناله ای از درد سر دادم و با ناله ام تونستم حرکت جونگکوک روی تخت رو حس کنم. کوک هم بلند شد و کنارم نشست، دستش رو روی شونم گذاشت.
-ا/ت حالت خوبه؟
+آره خوبم... فقط سرم گیج میره...
- اشکال نداره... طبیعیه... به خاطر مستی بیش از حدته.
+چی؟ مست؟ من... من مست بودم؟
-آره.. خیلی... اونقدری که حتی نمیتونستی صاف راه بری.
+چی؟... من... کار... ضایعی که نکردم؟
-ضایع... عااام... خب...
+میشه رک و راست بهم بگی؟
کل داستان رو برام توصیح داد، اینکه دوباره ددی صداش زدم، توی اتاق بردمش، به فاقش دست زدم و غیره... آخه این چه کاراییه که من کردم؟ کارام واقعا شرم آور بود و گونه هام از شدت خجالت سرخ شد و اونقدر خجالت کشیدم که حتی نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم. چونم رو با دستش بالا آورد و من رو مجبور کرد که بهش نگاه کنم.
-خجالت نکش... تو فقط م- این... این دیگه صدای چیه؟
تا خواست حرفش رو کامل کنه که صدای ناله هایی از اتاقی که انگار نزدیکمون بود بلند شد، صداش خیلی بم بود، همزمان با ناله های با ناله های بم اون مرد، صدای ناله های یه دختری هم میومد، اما... صدای دختره برام خیلی آشنا بود... واااای... چ-؟
+این صدا... این که صدای دیاناست!
-شت! اینم صدای تهیونگه که!
-+چی؟ (باهم گفتن)
-صد بار به تهیونگ گفتم اگه یه دختر گیر آوردی... تا صبح نگا... مگه گوش میده؟
هردومون سریع از روی تخت بلند شدیم و از اتاق بیرون رفتیم. زیر زمین کاملا خالی و ساکت بود، بجز صدای ناله های تهیونگ و دیانا.
*کوک ویو*
صد دفعه به جک (جک بادیگارد جونگکوک) گفتم تا ساعت ۱ شب همه رو بیرون کنه. من و ا/ت به سمت اتاقی که تهیونگ و دیانا داخلش بودن، رفتیم و دستم رو بالا بردم و با پشت انگشتام در رو زدم.
-*تق تق* تهیونگ کار رو تموم کن!
تهیونگ: اههههه... عهه... کوک... دو دقیقه خفه شو... سرم شلوغه... اههه...
+بله مشخصه... دیانا بسه... بیا بیرون...
@ا/ت فعلا.... اهههه... برو... اههههه... دیرتر میام.
-دیانااااا بسه... تهیونگ میشه تمومش کنی؟
تهیونگ: نه... اهههه... نمیتونم... اهههه... خفه شید و گم شید... اهههه...
آهی از سر ناامیدی کشیدم و دست به سینه به در تکیه دادم و به فکر اینکه در قفله، آرنجم رو روی دستگیره در گذاشتم، ا/ت به در نزدیک شد و دستش رو مشت کرد و محکم به در کوبید. این حرکت باعث شد که به در فشار بیاد و آرنجم هم به پایین بیاره و در باز بشه و من و ا/ت هر دو به عقب بیوفتیم. من روی زمین افتادم و ا/ت هم روی من افتاد. یعنی تهیونگ و دیانا انقد مست بودن که حتی در رو قفل نکردن؟ چه خجالت آور.
به ا/ت نگاه کردم که سریع سرش رو توی گردنم قایم کرد، یعنی چی دیده؟
سرم رو بلند کردم و برگردوندم و از دیدن صحنهی خجالت آور پشت سرم، فریاد زدم. چه چندش آور.
امیدوارم خوشتون بیاد خوشگلا😘
از این به بعد من دو پارت رو با هم میزارم...البته به شرط اینکه شما شرط هر دو پارت رو کامل کنین...
بدرود🤗
شرط:
Like:20
Comment:20
*ا/ت ویو*
*فردای پارتی*
چشمام رو بالاخره با سرگیجه و خماری شدیدی باز کردم و خوردم رو روی تخت دیدم، اما اینجا اصلا برام آشنا نبود، سرم رو به اطراف چرخوندم و کوک رو دیدم که کنارم دراز کشیده بود. چشمام از دیدنش گشاد شد، ما چرا روی یه تختیم؟
از حالت دراز کشیده بلند شدم و روی تخت نشستم که نشستم باعث شد سرگیجه ام حتی شدیدتر و دردناک تر بشه. ناله ای از درد سر دادم و با ناله ام تونستم حرکت جونگکوک روی تخت رو حس کنم. کوک هم بلند شد و کنارم نشست، دستش رو روی شونم گذاشت.
-ا/ت حالت خوبه؟
+آره خوبم... فقط سرم گیج میره...
- اشکال نداره... طبیعیه... به خاطر مستی بیش از حدته.
+چی؟ مست؟ من... من مست بودم؟
-آره.. خیلی... اونقدری که حتی نمیتونستی صاف راه بری.
+چی؟... من... کار... ضایعی که نکردم؟
-ضایع... عااام... خب...
+میشه رک و راست بهم بگی؟
کل داستان رو برام توصیح داد، اینکه دوباره ددی صداش زدم، توی اتاق بردمش، به فاقش دست زدم و غیره... آخه این چه کاراییه که من کردم؟ کارام واقعا شرم آور بود و گونه هام از شدت خجالت سرخ شد و اونقدر خجالت کشیدم که حتی نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم. چونم رو با دستش بالا آورد و من رو مجبور کرد که بهش نگاه کنم.
-خجالت نکش... تو فقط م- این... این دیگه صدای چیه؟
تا خواست حرفش رو کامل کنه که صدای ناله هایی از اتاقی که انگار نزدیکمون بود بلند شد، صداش خیلی بم بود، همزمان با ناله های با ناله های بم اون مرد، صدای ناله های یه دختری هم میومد، اما... صدای دختره برام خیلی آشنا بود... واااای... چ-؟
+این صدا... این که صدای دیاناست!
-شت! اینم صدای تهیونگه که!
-+چی؟ (باهم گفتن)
-صد بار به تهیونگ گفتم اگه یه دختر گیر آوردی... تا صبح نگا... مگه گوش میده؟
هردومون سریع از روی تخت بلند شدیم و از اتاق بیرون رفتیم. زیر زمین کاملا خالی و ساکت بود، بجز صدای ناله های تهیونگ و دیانا.
*کوک ویو*
صد دفعه به جک (جک بادیگارد جونگکوک) گفتم تا ساعت ۱ شب همه رو بیرون کنه. من و ا/ت به سمت اتاقی که تهیونگ و دیانا داخلش بودن، رفتیم و دستم رو بالا بردم و با پشت انگشتام در رو زدم.
-*تق تق* تهیونگ کار رو تموم کن!
تهیونگ: اههههه... عهه... کوک... دو دقیقه خفه شو... سرم شلوغه... اههه...
+بله مشخصه... دیانا بسه... بیا بیرون...
@ا/ت فعلا.... اهههه... برو... اههههه... دیرتر میام.
-دیانااااا بسه... تهیونگ میشه تمومش کنی؟
تهیونگ: نه... اهههه... نمیتونم... اهههه... خفه شید و گم شید... اهههه...
آهی از سر ناامیدی کشیدم و دست به سینه به در تکیه دادم و به فکر اینکه در قفله، آرنجم رو روی دستگیره در گذاشتم، ا/ت به در نزدیک شد و دستش رو مشت کرد و محکم به در کوبید. این حرکت باعث شد که به در فشار بیاد و آرنجم هم به پایین بیاره و در باز بشه و من و ا/ت هر دو به عقب بیوفتیم. من روی زمین افتادم و ا/ت هم روی من افتاد. یعنی تهیونگ و دیانا انقد مست بودن که حتی در رو قفل نکردن؟ چه خجالت آور.
به ا/ت نگاه کردم که سریع سرش رو توی گردنم قایم کرد، یعنی چی دیده؟
سرم رو بلند کردم و برگردوندم و از دیدن صحنهی خجالت آور پشت سرم، فریاد زدم. چه چندش آور.
امیدوارم خوشتون بیاد خوشگلا😘
از این به بعد من دو پارت رو با هم میزارم...البته به شرط اینکه شما شرط هر دو پارت رو کامل کنین...
بدرود🤗
شرط:
Like:20
Comment:20
- ۱.۹k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط