روزها یکی پس از دیگری به پایان

روزها یکی پس از دیگری به پایان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بینی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بیراهه رفتم

شنیدم کسی میگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد کن...

به قیمت تمام روزهای رفته

چشم هایــم را بستم...

اعتماد کردم...!

بهای سنگینی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز کردم؛

چیزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو
دیدگاه ها (۸)

چه سخت است عاشق به مرادش نرسددر پی عشق بسوزم و به یارش نرسد....

خدايا سرده اين پايين... از اون بالا تماشا کن... اگه ميشه فقط...

باید باور کنیم تنهایی تلخ‌ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری ...

اسم : آواره ، شهرت : سرگردان شغل : عاشق ، آرزو : رسیدن به ...

سه سال و یک ماه و شانزده روز و چهار ساعت… این شمارش معکوسِ ت...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط