سه☆پارتی

سه☆پارتی
.......
P.2

ماه ها از شروع درمان گذشته بود ، هر دوتاشون خسته بودن
از ازمایش های بی پایان ، از جواب هاش نامشخص و از امید هایی که گاهی
پررنگ و کمرنگ میشدن ....

|~۱۲ نوامبر ___ساعت: ۱۵:۲۵~|

دختر داخل حموم نشسته بود ، خیره به تست توی دستش
قلبش اونقدر تند میزد که هر لحظه احساس میکرد میخواد از سینش بیرون بزنه
یک خط...
نفسش رو حبس کرد و بعد...
خط دوم کمرنگ ظاهر شد .

دستاش شروع به لرزیدن کرد ، باورش نمیشد
چندبار چشماش رو مالید تا مطمئن شه خواب نمیبینه
تو همون لحظه صدای باز شدن در خونه اومد ...جونگکوک برگشته بود
دختر با عجله بدو بدو از حموم بیرون اومد
اشکاش بی اختیار روی صورتش میریخت

جونگکوک وقتی اون رو اشفته دید نگران شد
_"عزیزم؟ چیشده حالت خوبه ؟"
دختر نتونست چیزی بگه انگار که زبونش بند اومده بود ، فقط تست رو جلوش گرفت
چند ثانیه طول کشید تا جونگکوک متوجه بشه
نگاهش بین تست و ا.ت جابجا شد
_"این ..."

صداش شکست ، کمی مکث کرد و ادامه داد:
_"ا.ت... این یعنی...؟"
ا.ت با گریه سر تکون داد
_"فکر کنم قراره ...مامان بابا بشیم "
برای اولین بار ، بعد از مدت ها جونگکوک جلوی اون گریه کرد
ادامه دارد ....
بالای صد لایک=پارت بعدی☺
لایککک و کامنتت یادتون نره🎀
دیدگاه ها (۴۲)

سه☆پارتی......P.3ا.ت رو در اغوشش گرفت و محکم به خودش فشرد ان...

سلام بچه ها راستش نمیدونم واقعی هستش یا نه ولی خب یه نگاهی ب...

سه☆پارتی......P.1دختر روی تخت بیمارستان نشسته بود نگاهش به ب...

اینو خودم ادیت زدم به اون یه تیکه ای که خالی هستش و متن ندار...

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

پارت ۱۴: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط