از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم

از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم

در سایه سرو تو مها سیر نخفتیم

وز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم

بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهی

تا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم
چون صبر فرج آمد و بی‌صبر حرج بود

خاموش مکن ناله که ما صبر گزیدیم
دیدگاه ها (۱)

آن دوست که من دارم وآن یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

دستی ز غمت بر دل پایی ز پی ات در گل

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکنباغ جان ر...

✅ باغ دلتون آباد و بهاری 🤲لطفا بخونید

#جشن_مهرگان و سروده‌های بخشی از چکامه‌سرایان بزرگ ایرانی درب...

گر بر سر نفس خود امیری، مردیبر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی...

❄️زمین‌ عروس شد و آسمان به حرف آمد

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

یه روضه داشتم می‌خوندم دلمو سوزوند پیش خودم گفتم همین الان و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط