مرا ببخشید

مرا ببخشید

انتظار

فکر می کردم باید از شما بخواهم که زودتر بیایید.

فکر می کردم باید از شما بخواهم که برگردید.

فکر می کردم ما فقط وظیفه داریم از همه بخواهیم برای آمدنتان دعا کنند .

نمی دانستم ...

نمی دانستم که دلیل نیامدنتان خود خودم هستم ...

نمی دانستم که شما از همه ی ما به ظهور مشتاق ترید ...

نمی دانستم که باید در انتظار شما قیام می کردم نه اینکه به انتظارتان بنشینم...

نمی دانستم که اگر فقط با دعا همه چیز پایان می یافت غیبتتان ، ۱۱ قرن به درازا نمی کشید...

نمی دانستم...
دیدگاه ها (۵)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

چند پارتی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

Twenty

Custom bride part : 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط