. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
𝑷𝒂𝒓𝒕.⁹ .
.
اسلاید دوم تیپ کوک
سوم تیپ ته
چهارم تیپ یونگی
پنچم تیپ جیمین
ششم تیپ یونجون
هفتم تیپ بومگیو
هشتم تیپ و خود گویوم ( اسمش دقیق یادم نیست 😊 )
رفتن پایین کمی منتظر موندن بعد زنگ در زده شد آنها رفتن برای خوش آمد گویی تهیونگ از استرس داشت میمرد و بومگیو جیمین آرومش کردن و رفتن برای خوش آمد گویی یونا با دیدن تهیونگ رفت و سفت بغلش کرد
م .ج : اوه خدایا من نگاه کن تهیونگ چقدر بزرگ شدی عزیزم فرشته کوچولوم خیلی بزرگ شدی وای عزیزم ( احساسی )
و بعد پدر جونگ کوک به سمت تهیونگ رفت لپ هاشو حسابی ماچ کرد و الان لینا هم رفت به جون کوک افتاد
_ آخ عمه بخدا الان ۲۹ سالمه
م .ت : تو ۵۰ یالتم بشه برا من همون بچه کوچولوی قد و زور گو هستی خرگوش
_ ای خدا از دست تو عمه
تهیونگ که چشاش چهارتا شده بود گفت
+ زور گوووو هیونگ تو زور گو بودیی ها قلدر مدرسه بودی الان فرمانده شدی
کوک که از حرف تهیونگ تعجب کرده بود گفت
_ ها نه چه قلدری
م .ت : کوک همیشه فرار میکرد جوری رفتار میکرد انگاه ۵۰ سالشه برا همین بهش میگم زور گو 🤣🤣
و اینجا گویوم بود که داشت آتیش میگرفت بخاطر توجه بسیار زیاد مادر پدر کوک به تهیونگ
< فلش بک چند ساعت پیش >
م .ج : وای خدای من باورم نمیشه پسرم همین کسی رو انتخاب کرده تو معنیه احترام و میفهمی بچه جون
گویوم : ولی مادر جان
م .ج : به من نگو مادر جان
گویوم که بخاطر خراب شدن نقشش عصبی بود رفت داخل اتاق مهمان
< پایان فلش بک زمان حال >
گویوم داشت آتیش میگرفت و خودش و عین چسب چسبونده بوده به کوک
.
.
.
جیمین به ته نزدیک شد و گفت
× رایحه ات و اروم اروم پخش کن
+ اوکی
کوک متوجه رایحه تهیونگ شد
لعنت فرستاد چرا اون باید جفتش میشد از حالت چهراشون معلوم بود یچیزی شده ولی خانواده ها چیزی نگفتن و گویوم که سیع میکرد رایحه خودش و بیشتر به کوک جذب کنه موفق نشد کوک که طاقت نیورد جلوی جمع دست تهیونگ و گرفت و برد و به اتاق برد و .........
__________________________
خماریییییی هی هی 😁
حالم بهتره
و نوبت شرت گذاشتنه برای هنین اگه شرتا برسه خیلی خیلی زود پارت میزارم اکه هم به شدت زود شرت برسه دوتایی پارت میزارم 😃😃
کامنت ۳۲
لایک ۳۴
بازنشر ۵
دوتا به فالوور اضاف شه
خب دوستتون دارم تا شرت برسه فعلاااا 😉
𝑷𝒂𝒓𝒕.⁹ .
.
اسلاید دوم تیپ کوک
سوم تیپ ته
چهارم تیپ یونگی
پنچم تیپ جیمین
ششم تیپ یونجون
هفتم تیپ بومگیو
هشتم تیپ و خود گویوم ( اسمش دقیق یادم نیست 😊 )
رفتن پایین کمی منتظر موندن بعد زنگ در زده شد آنها رفتن برای خوش آمد گویی تهیونگ از استرس داشت میمرد و بومگیو جیمین آرومش کردن و رفتن برای خوش آمد گویی یونا با دیدن تهیونگ رفت و سفت بغلش کرد
م .ج : اوه خدایا من نگاه کن تهیونگ چقدر بزرگ شدی عزیزم فرشته کوچولوم خیلی بزرگ شدی وای عزیزم ( احساسی )
و بعد پدر جونگ کوک به سمت تهیونگ رفت لپ هاشو حسابی ماچ کرد و الان لینا هم رفت به جون کوک افتاد
_ آخ عمه بخدا الان ۲۹ سالمه
م .ت : تو ۵۰ یالتم بشه برا من همون بچه کوچولوی قد و زور گو هستی خرگوش
_ ای خدا از دست تو عمه
تهیونگ که چشاش چهارتا شده بود گفت
+ زور گوووو هیونگ تو زور گو بودیی ها قلدر مدرسه بودی الان فرمانده شدی
کوک که از حرف تهیونگ تعجب کرده بود گفت
_ ها نه چه قلدری
م .ت : کوک همیشه فرار میکرد جوری رفتار میکرد انگاه ۵۰ سالشه برا همین بهش میگم زور گو 🤣🤣
و اینجا گویوم بود که داشت آتیش میگرفت بخاطر توجه بسیار زیاد مادر پدر کوک به تهیونگ
< فلش بک چند ساعت پیش >
م .ج : وای خدای من باورم نمیشه پسرم همین کسی رو انتخاب کرده تو معنیه احترام و میفهمی بچه جون
گویوم : ولی مادر جان
م .ج : به من نگو مادر جان
گویوم که بخاطر خراب شدن نقشش عصبی بود رفت داخل اتاق مهمان
< پایان فلش بک زمان حال >
گویوم داشت آتیش میگرفت و خودش و عین چسب چسبونده بوده به کوک
.
.
.
جیمین به ته نزدیک شد و گفت
× رایحه ات و اروم اروم پخش کن
+ اوکی
کوک متوجه رایحه تهیونگ شد
لعنت فرستاد چرا اون باید جفتش میشد از حالت چهراشون معلوم بود یچیزی شده ولی خانواده ها چیزی نگفتن و گویوم که سیع میکرد رایحه خودش و بیشتر به کوک جذب کنه موفق نشد کوک که طاقت نیورد جلوی جمع دست تهیونگ و گرفت و برد و به اتاق برد و .........
__________________________
خماریییییی هی هی 😁
حالم بهتره
و نوبت شرت گذاشتنه برای هنین اگه شرتا برسه خیلی خیلی زود پارت میزارم اکه هم به شدت زود شرت برسه دوتایی پارت میزارم 😃😃
کامنت ۳۲
لایک ۳۴
بازنشر ۵
دوتا به فالوور اضاف شه
خب دوستتون دارم تا شرت برسه فعلاااا 😉
- ۳۸۰
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط