چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا

چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
در سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا

شاد نابوده ز وصل تو من و نابوده
توجفا کرده و من داشته معذور ترا

صورت پاک ترا از نظر پاک مپوش
که به جز دیدهٔ پاکان ندهد نور ترا

گر ز دیدار تو آگاه شوند اهل بهشت
سر مویی نفروشند به صد حور ترا

ای که رنجی نکشیدی و ندیدی ستمی
چه غم از حال ستم‌دیدهٔ رنجور ترا؟

تو که چون من ننشستی به غمی روز دراز
سخت کوتاه نماید شب دیجور ترا

اوحدی را ز نظر دور مدار، ای دل و جان
که دلارام ترا دارد و منظور ترا


اوحدی
دیدگاه ها (۵)

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل راز روی لاله رنگ خود خجا...

دلم در دام عشق افتاد هیلافتاده هر چه بادا باد هیلاچو دل را د...

سلام دوستان عزیزم شب همگی خوش زیبااااا...ـــــــــــ..اگه گف...

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرستعشقبازی دگر و نفس پرستی دگر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد به سوی...

My professor Chapter:2Part:40نگاهی به ساعت موبایلش انداخت .....

پارت نهم تو از این طرز برخورد و لحن بازجویی‌مانندِ نامجون کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط