دو پارتی از سونگمینپارت
دو پارتی از سونگمین:(پارت ۱)
(وقتی عمیق داشتین کیس میرفتین که مادرش اومد تو اتاق)
پدر و مادر سونگمین شمارو دعوت کرده بودن به یه مهمونی دسته جمعی و شماهم آماده شده بودید تا برید، تُو جلو در پارکینگ منتظر سونگمین بودی تا ماشین گرون قیمتش رو از پارکینگ بیاره تا بری سوار ماشین بشی بعد چند دقیقه سونگمین با ماشین اومد و تو هم سوار شدی و حرکت کردید به طرف خونه مادر شوهرت...
(پرش زمان به خونه مادر سونگمین)
چند دقیقه ای از موقعی که شما اومده بودید به خونه پدر و مادرسونگمین میگذره و تمام فامیل های سونگمین اونجا بودن و شما دوتا بعد یه سلام و احوال پرسی به اسرار مادر سونگمین رفتید که لباستون رو عوض کنید بعد لباس عوض کردنتون از اتاق اومدید بیرون و رفتید پیش بقیه تو رفته بودی که به مادر سونگمین کمک کنی سونگمین هم با پدرش و بقیه مشغول صحبت کردن شد.
مادر سونگمین: نیازی نبود خودت رو اذیت کنی دختر گلم
ات: این چه حرفیه ممنونم که خودتون رو به زحمت انداختین
مادر سونگمین: این حرف رو نزن تو هم جای دخترمی -خنده
ات: خنده-
آبجی سونگمین(دوستان سونگمین یه خواهر از خودش بزرگتر داره و من والا نه اسمش رو میدونم نه اینکه ازدواج کرده باشه رو میدونم اما چون از سونگمین بزرگتره ازدواج کرده تصور می کنیم):عروس و مادر شوهر چیا دارید به هم میگید؟
مادر سونگمین: صدبار گفتم منو اینطوری صدا نکن منم جای مادرش
آبجی سونگمین: باشه حالا -خنده
ات: -خنده
مادر سونگمین: برید بشینید پیش شوهراتون لازم نیست که بخواید بهم کمک کنید -خنده
ات و ابجی سونگمین: چشم -تعظیم
رفتی پیش سونگمین نشستی آبجی سونگمین هم کنارت بود
سونگمین: چیا بهم میگفتید؟درمود من نبود که؟
ابجی: اتفاقا داشتیم در مورد تو صحبت میکردیم -خنده
سونگمین: واقعا؟چی میگفتید؟
ات: خنده- نبابا شوخی میکنه موضوع مهمی نبود
سونگمین: آها -لبخند
(پرش زمان به چند دقیقه بعد شام )( گشادی دیگه تا چقدر😐)
سونگمین: ات برو حاضر شو بریم
ات: باشه
داشتی بلند میشی که حرف مادر سونگمین تورو برگردوند به سر جات
مادر سونگمین: نه نه بشین دخترم امشب کسی حق نداره جایی بره
سونگمین: نه آخه...
(وقتی عمیق داشتین کیس میرفتین که مادرش اومد تو اتاق)
پدر و مادر سونگمین شمارو دعوت کرده بودن به یه مهمونی دسته جمعی و شماهم آماده شده بودید تا برید، تُو جلو در پارکینگ منتظر سونگمین بودی تا ماشین گرون قیمتش رو از پارکینگ بیاره تا بری سوار ماشین بشی بعد چند دقیقه سونگمین با ماشین اومد و تو هم سوار شدی و حرکت کردید به طرف خونه مادر شوهرت...
(پرش زمان به خونه مادر سونگمین)
چند دقیقه ای از موقعی که شما اومده بودید به خونه پدر و مادرسونگمین میگذره و تمام فامیل های سونگمین اونجا بودن و شما دوتا بعد یه سلام و احوال پرسی به اسرار مادر سونگمین رفتید که لباستون رو عوض کنید بعد لباس عوض کردنتون از اتاق اومدید بیرون و رفتید پیش بقیه تو رفته بودی که به مادر سونگمین کمک کنی سونگمین هم با پدرش و بقیه مشغول صحبت کردن شد.
مادر سونگمین: نیازی نبود خودت رو اذیت کنی دختر گلم
ات: این چه حرفیه ممنونم که خودتون رو به زحمت انداختین
مادر سونگمین: این حرف رو نزن تو هم جای دخترمی -خنده
ات: خنده-
آبجی سونگمین(دوستان سونگمین یه خواهر از خودش بزرگتر داره و من والا نه اسمش رو میدونم نه اینکه ازدواج کرده باشه رو میدونم اما چون از سونگمین بزرگتره ازدواج کرده تصور می کنیم):عروس و مادر شوهر چیا دارید به هم میگید؟
مادر سونگمین: صدبار گفتم منو اینطوری صدا نکن منم جای مادرش
آبجی سونگمین: باشه حالا -خنده
ات: -خنده
مادر سونگمین: برید بشینید پیش شوهراتون لازم نیست که بخواید بهم کمک کنید -خنده
ات و ابجی سونگمین: چشم -تعظیم
رفتی پیش سونگمین نشستی آبجی سونگمین هم کنارت بود
سونگمین: چیا بهم میگفتید؟درمود من نبود که؟
ابجی: اتفاقا داشتیم در مورد تو صحبت میکردیم -خنده
سونگمین: واقعا؟چی میگفتید؟
ات: خنده- نبابا شوخی میکنه موضوع مهمی نبود
سونگمین: آها -لبخند
(پرش زمان به چند دقیقه بعد شام )( گشادی دیگه تا چقدر😐)
سونگمین: ات برو حاضر شو بریم
ات: باشه
داشتی بلند میشی که حرف مادر سونگمین تورو برگردوند به سر جات
مادر سونگمین: نه نه بشین دخترم امشب کسی حق نداره جایی بره
سونگمین: نه آخه...
- ۱۹.۴k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط