به روی ساغر چشمش خطی مورب داشت

به روی ساغر چشمش خطی مورب داشت
دو جام جای دو چشم از نگه لبالب داشت

بدیع مثل ژکوند از دریچه لبخند
هزار موزه هنر بر کتیبه ‌لب داشت

نه، آن حریر‌ِ به دوشش نشسته زلف نبود
به روی شانة خود آبشاری از شب داشت

چنان ز ه‍ُرم تنش سوخت رنگ احساسم
که نبض واژه به هر بیت شعر من تب داشت

فدای آن صف مژگان که در سیه‌مستی
همیشه نوبت پیمانه را مرتب داشت
دیدگاه ها (۱)

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مس...

عشق اول

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

خوش است حالم کنارت عشقنشسته مهرت به جانمتو که آمدی زندگی آمد...

خداکنه از عاشقیمنو پشیمون نکنه . . ♥️#بامداد_خمار #ترلان_پرو...

💕☀... ‏هر صبح …بوی تو می دهد پیرهنم !بس که تمامِ شب ، تنگ در...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط