فراتر آی که ره در میان جان داری

فراتر آی که ره در میان جان داری...
دیدگاه ها (۱)

بغل بگشا و با آغـوشِ خود گستاخ کن دستـم...

در دلم بنشسته‌ای بیرون میا...

چون در آغوشت گرفتم قالبِ مـن جان گرفت...

حلول کن به تنـم جـان بده و جـانان باش...

ای ز نظر گشته نهان ای همه را جان و جهانبار دیگر رقص کننان بی...

مرا گذاشتی میان تعنه ای دوست و دشمن شیرین جانوای جان جان جان...

فراموش ام مکن ای نوره دیده شیرین جان آه جان جان جان اگرچه عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط