با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام

با غم تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام

با خودم یک خلوت جانانه برپاکرده ام


آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت

من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام


گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود

چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام


شعر بی چشمان تو در ذهن من خشکیده است

این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام


من حواسم نیست از روزی که رفتی چند بار

چند بار این درد سرکش را مداوا کرده ام


ادعای بی خیالی پیش این عاشق نکن

من خودم یک عمر از این ادعاها کرده ام


قول دادم این اواخر پاک باشم از دروغ

"دوستت دارم " ولی هر بار حاشا کرده ام





سیامک قانع
دیدگاه ها (۴)

ز خویش کوچ کرده ام به شوق آشیانه اتبه شوق بوسه های گاه گاه ب...

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکنداصلا برای عشق سرم درد می کندزخ...

با خاطرات خوب و قشنگی که در من است هی گریه می کند دل تنگی که...

شبم طی می شد اما ماه را پیدا نمی کردماگر آن دکمه ی پیراهنت ر...

#my.real.love. part 4سه روز از اون ماجرای پاره کرد...

پارت ششم

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط