مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ی رفیقداشتم میرفتیم هیئت

یھ رفیق‌داشتم، میرفتیم‌ هیئت‌
بین‌ اشکایی کہ واسہ‌آقام حسین‌
میریخت‌ لبخندمیزد ! ازش‌ پرسیدم‌
چتھ دیونہ چرامیخندےوسط‌گریہ؟
الان‌مسخرمون‌میکنن!
بااشك‌ولبخندبھم‌خیره‌شدوگفت:
میدونی چھ لذتی داره‌ ازبین‌
میلیاردهاآدم‌روےکره زمین
خداخواستہ‌کھ من‌هم‌حسینی باشم؟
این‌لطف‌ کمی نیستا . .(:
خوشحالم‌کہ‌حسینی اَم🖤؛
دیدگاه ها (۰)

گفت: راستی جبهه چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چه باشد.🙃گفت: مثل ...

#بی مخاطب

بی مخاطب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط