تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد

تا جایی که یادمه از یک بزرگراه شروع شد ...
آنجا که توی اگزوز کوفتی شان چیزی میگذاشتند تا صدای فجیعی بدهد .
آنگاه که آنها نه یک نفر بودند و نه ده نفر ، آنها یک جامعهٔ کامل بودند .
که شبانه روز عبور میکردند .
آنجا بود که من به یک نسل کشی اندیشیدم .
دیدگاه ها (۰)

و در نهایت اسلحه ای دارم .آن را روی شقیقه ام میگذارم .آن را ...

سوزن سِرُم را توی دستش شکاند و شلنگش رو محکم بیرون کشید و آن...

IT'S LIFE ...پذیرش این که ... ...پذیرش این که ...بیخیال ......

آن سرباز ها یا زمین می‌خوردند تا دستشون بشکنه یا گلوله توی س...

جوانه قدیمی P:15

تمرین‌های مخفیانه و شکوه موسیقی سنتی کرهکنسرت گروه BTS در می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط