هشتاد ونه حکایت سرد وسیاه را

هشتاد ونه حکایت سرد وسیاه را
با خواب شاعرانه به فردا رسانده ام
حالا به نامت این شب بالا بلند را
با چشمهای یخ زده بیدار مانده ام
یلدایت مبارک
دیدگاه ها (۱)

زنگ بیدار باش، برای خیلی‌ها صدای بلند «سلام صبح بخیر» و بعدت...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

#تلنگرانه ‍ تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه‌ات اینه که ب...

KIM V

همسر غیره منتظره

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط