فصل اول.

فصل اول.


برای خودم, توی اتوبان با سرعت می روندم کارم همینه موقع هایی که بی کارم می یام اتوبان, بعد یه ماه مشغله کاری زیاد وقت کردم و تونستم بیام.
صدای آهنگ رو زیاد کردم و با ریتم آهگ روی فرمون ضرب گرفتم زیر لب برای خودم, زمزمه می کردم.
تقریبا هیچ ماشینی توی اتوبان نبود و خیلی عجیب بود.همین طور با سرعت می روندم که ماشین عجیبی رو کنار جاده دیدم.یه در از جلو و یه در ازعقب ماشین, باز بود و مردی هیکلی, توی ماشین انگار با کسی درگیر شده بود.

آروم نگه داشتم, از ماشین پیاده شدم.جاده تاریک بود و به همین خاطر مرد هیکلی, متوجه حضورم نشد.
منتظر موندم تا ببینم چه خبره بعد خودی نشون بدم.یه دستم رو توی جیب شلوارم گذاشتم.

صدای جیغ دختری, ازتوی ماشین به خاطر مشت مرد, به هوا رفت.
دید خوبی نداشتم.
مرد, محکم دختر رو به بیرون ماشین پرت کرد و دختر, با صورت به زمین افتاد.
پاش رو روی قفسه سینه دختر, گذاشت وبلند گفت:
وقتی کشتمت بابات, میفهمه دور دست کیه.
صدای هق هق دختره, بلند شد.
عصبی شدم.دختره, مگه چی کار کرده؟
مرد, لبخندی زد که فهمیدم پشت این لبخند چه قصد و نیتی هست و با حرفش به یقین رسیدم:
قبلش یه کار دیگه هم دارم.
یقه دختر، رو که گرفت، کنترلم رو از دست دادم و به سمت مرد، حمله کردم.
اولش گیج بود و قدرت انجام هیچ عکس العملی رو نداشت دختره، از تعجب و ترس حرف نمی زد.
حالا یکی من، کتک می خوردم و دوتا مرده.
با سر و صورت خونی ولش کردم و دست دختر، رو محکم گرفتم که ترسید و با چشم های اشکیش نگام کرد منظورش رو فهمیدم و گفتم:
نترس.اگه قرار بود پست و بی شرف باشم الان وضعیتت این نبود.
خیالش راحت شد و به سمت مازراتی ام بردمش.
ادرسش رو گرفتم و بی هیچ حرفی به خونه اش رسوندمش.
دیدگاه ها (۳)

مهمونی پارت ۴۳

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

پارت ۲داشت بهش تجاوز میکرد..سریع اصلحمو دراوردم و یه تیر خال...

لبخند قاتلپارت²⁰ویو جونگ‌کوکنگاهم از روی ماشین مشکی برداشته ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

مافیای خشن من پارت اخر....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط